محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

391

مخزن الأدوية ( ط . ج )

نمىباشد استعمال آن مجوز نيست و برگ آن شبيه به برگ بادنجان و از آن نازك‌تر و بلندى درخت آن تا به سه ذرع و در هند و بنگاله تا به دو قامت انسان ديده شده و گل آن زرد مايل به سفيدى و منبت آن خطا و چين و هند و بنگاله و سنجرستان است و ثمر خطايى و چينى آن باليده‌تر و قوىتر از هندى و بنگالى و سنجرى از همه ضعيف العمل‌تر است . طبيعت : مغز آن در اول چهارم گرم و خشك و در نهايت حدت و زبانه آن در آخر چهارم و با سميت . افعال و خواص آن : مقطع و جالى و مسهل بلغم و سودا و اخلاط غليظه و سوخته و جاذب رطوبات خام و رقيق از دماغ و مفاصل و اقاصى و اعماق بدن و مفتح و جهت استسقا و يرقان و سنگ گرده و مثانه و وجع ظهر و وركين و ساق و نقرس و بالجمله اكثر امراض بارده بلغميه رطوبيه را نافع خواه به تنهايى و يا با ادويه مناسبه و مقويه و معينه عمل آن و چون حلق را مىسوزاند اگر بدان رسد و تا مدتى سوزش و دغدغه آن محسوس مىگردد و اكثر مردم را قى مىآورد بهتر آنست جهت رفع آن حب مشوى آن را شكسته در جوف دانه كشمش و يا مويز دانه برآورده گذاشته بلع نمايند خواه بالاى آن دواى ديگر بياشامند و يا نه و اهل هند و بنگاله مقدار كمى از آن را به قدر برداشت و آنكه اسهال كند به اطفال شيرخواره اگر در مزاجشان سردى محسوس گردد به آب زنجبيل تازه كه به هندى ادرك نامند و الا با شير مرضعه آن حل كرده در مرض ام الصبيان و مرض دبّه به تحريك دال مهمله و باى موحده مشدده و ها كه در آن مرض پهلوهاى اطفال ميجهد و گريه و اضطراب بسيار مىكنند به حدى كه شير نمىگيرند و در اكثر اعراض با ام الصبيان مشاركت دارد سه چهار دست اجابت نموده به افاقه مىآيد مجرب است و نيز در معاجين و غير آن در اكثر امراض مستعمل دارند و گفته‌اند اكتحال به آب ساييده آن در چشم مار گزيده باعث عدم تضرر از زهر آنست امّا بايد كه قليلى باشد زيرا كه دند كمال مضرت به چشم دارد و ضماد آن با ماست جهت شقاق و داء الثعلب و برص حيوانات و به دستور با آب ليمو و آب زنجبيل تازه جهت داء الثعلب و با ادويه مناسبه جهت جميع اورام بارده و اوجاع و طلاى آن حافظ سياهى موى و ليكن مورث تورم و قرحه و تقشر جلد است و چون بر لب رسد سرخى آن را زايل كند و تكرار آن موجب برص . مضر محرور المزاج و يابس و نحيف البدن و در بلدان و فصول حاره استعمال آن جايز نيست ، مصلح آن جدا كردن قشر و پرده ميان آن و مدبر كردن و يا در آب ليمو يك شب خيسانيدن و با كثيرا و نشاسته و برگ گل سرخ و اندك زعفران استعمال نمودن و معينات فعل آن تربد سفيد مجوف مدبر و هليله سياه يا كابلى و عصاره غافث و افسنتين و بسفايج و انيسون و پياز عنصل مشوى و اندك زعفران است و آشاميدن آب سرد بالاى آن و با افيون و فرفيون مضر و استعمال آن مجوز نيست . مقدار شربت آن : در قوى الابدان يك عدد تا دو عدد و در غير آن تا نصف دانه با مصلحات و معينات مذكوره و چون كسى غير مدبر و يا مدبر آن را بسيار و زياده از مقدار مقرر بخورد گرمى كند و لذع و اسهال بسيار آورد بايد كه ماست و دوغ بياشامد و با شير تازه دوشيده يا كره و روغن بخورد و سويق تفاح و ربوب و اقراص قابضه حابسه بنوشد و يا آنكه كسى پرده جوف آن را بخورد و احوال او متغير شود بايد كه اولًا شير تازه دوشيده با روغن گاو بخورد و قى كند پس ادويه حابسه لزجه و مغريه مانند شيره تخم خرفه و لعاب بزرقطونا و صمغ عربى و كثيرا و نشاسته و فالوده برنج و جو مقشر با روغن گل و يا بادام شيرين و آب سيب و غوره و ربوب حامضه و ماهى پخته با مغز تخم كدو و آب گوشت و اگر مغص و كرب عارض گردد العبه مقويه با ملينات مناسبه بنوشند و حقنه‌هاى لينه با لعبه و اشياى مغربه و روغن گل و بعد از تليين شير تازه دوشيده و اغذيه ملينه جاليه مانند برگ چغندر و قطف و اجاصيه و اخبصه تناول نمايند . فصل الدال مع الواو دوايا اغريا به فتح دال و واو و الف و ياى مثناة تحتانيه و فتح الف و سكون غين و فتح راى مهمله و ياى مثناة تحتانيه و الف لغت يونانى است به معنى قصب جبلى يا قصب برّى . ماهيت آن : قصبى است كه در سنگلاخ و زمين صلب مىرويد ساق آن شبيه به ساق ريباس و طول آن زياده بر شبرى و مايل به زردى و زغب آن نيز مايل به زردى و بر سر آن چهار برگ مربع شكل سبز مايل به سفيدى و بر بالاى برگ‌هاى آن چيزى مىرويد بىگل و در آن تخم آن مىباشد و خوشبو با اندك تندى و خام و پخته آن مأكول . طبيعت آن : در اول دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : مقوى حرارت معده و مصلح فساد آن و مدر بول و مخرج رطوبات غليظه و تازه غير مطبوخ آن ملين بطن و محلل رياح شكم و رافع آروغ و خوشبو كننده دهان و مسخن احشا است . دوپ به ضم دال و سكون واو و باى عجمى لغت هندى است به فارسى مرغ به فتح ميم و سكون راى مهمله و غين معجمه نامند .