محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
372
مخزن الأدوية ( ط . ج )
ضماد آن جهت گزيدن افعى و آب آن كه با شراب طبخ دهند جهت قطع اسهال و طلاى آب برگ آن جهت قطع بواسير و چون مجموع گياه آن را با بيخ بر كنند و با عسل قرص سازند و با آب نطرون كه بوره ارمنى است طلا كنند جهت بهق مؤثر و صمغ آن در سيّم گرم و خشك و مفتح سدد و مفتت حصات و محلل رياح و قطور آن در چشم با آب كاسنى جهت ازاله سبل و طلاى آن جهت ازاله شعر منقلب و بر جراحات جهت بردن گوشت زايد آنها و فرزجه آن با مر صاف كه لته بدان آلوده به قدر زيتونى حمول نمايند جهت گشودن حيض و اسقاط جنين بغايت مؤثر و آشاميدن دو درم از بيخ آن با شراب جهت گزيدن عقرب نافع و به دستور ضماد آن و مورث سحج و قرحه امعا ، مصلح آن نشاسته . مقدار شربت آن : تا يك دانگ . خنزير به كسر خا و سكون نون و كسر زاى معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله به فارسى خوك و گراز و به تركى ذونقوز و به هندى به راه و سور نيز و به فرنگى كرنيكول نامند . ماهيت آن : حيوانى است معروف و بسيار كثيف و نجاست خوار و بد هيأت و گويند گوشت آن اعدل و بهترين لحوم حيوانات وحشى است و اصلى ندارد و در طعم شيرين و فرقى از گوشت انسان ندارد و اكثرى از فرق غير اسلامى آن را مىخورند و قبل از ظهور نور اسلام گوشت آن را در بازارها مىفروختند و بعد از آن در مذهب اهل اسلام حرام و بيع آن ممنوع و موقوف گرديد . طبيعت آن : در اول دويّم گرم و در سيّم تر . افعال و خواص آن : مفتح سدد و مسمن بدن و گويند موافقترين لحوم است به مزاج انسان و همه آن بعد از انهضام جزو بدن مىگردد و گويند مولد خلط غليظ لزج است و مورث حرص شديد و صداع مزمن و داء الفيل و اوجاع مفاصل و فساد عقل و معده و زوال مروت و غيرت و حميت و باعث مخنّثى ، مصلح آن خمر از قبيل علاج فاسد با فسد است و شكر و فانيذ و امثال اينها نيز به حسب سن و قدر و مزاج مستعمل آن در قوّت و ضعف نيز گفتهاند و آشاميدن كعب نر خشك سوده آن به قدر دو مثقال با شراب جهت گزيدن هوام و طلاى آن با عسل جهت برص مجرب دانستهاند و يك مثقال آن كه در احراق به حد سفيدى رسيده باشد جهت تحليل نفخ امعا و مغص مزمن نافع و بول خوك وحشى جهت سنگ مثانه نافع و در ساير افعال مانند بول گاو است و سرگين خشك آن با آب يا شراب جهت نفث الدم سينه و رفع درد پهلو و ضماد آن با سركه جهت سستى عضل و با موم و روغن جهت التواى عصب و قطور زهره آن جهت قروح اذن و غير آن و قطع بواسير و با عسل و فلفل جهت رويانيدن موى سر اقرع و حقنه پيه آن جهت امعا و ضماد آن جهت درد رحم و مقعده و سوختگى آتش سرما و برف زدگى و پيه كهنه آن كه مدتى بر آن گذشته باشد ملين و مسخن و مغسول آن با شراب و ممزوج نمودن با خاكستر يا آهك جهت اورام حاره و شوصه و از جالينوس منقول است كه پيه نمك آن با موميايى رفع كرى سامعه مىكند اگر چه مادر زاد باشد و تمريخ موضع تشنج به پيه آن نافع و به دستور دمل و خنازير را و خون آن در جميع افعال مانند خون انسان است و طلاى آن جهت كوچك نمودن پستان و شير منعقد در آن و اورام بالخاصيت مفيد و ذرور استخوان سوخته آن رافع بواسير و آشاميدن سم سوخته آن قاطع سلس البول و موى سوخته آن كه با زفت احراق يافته باشد با روغن گل مجفف قروح مرفوع العلاج است و پوست آن گريزاننده پشه است . خنفسا به ضم خاى و سكون نون و فتح فا و سين مهمله و الف به فارسى جعل و خزوك و به هندى كهروله نامند . ماهيت آن : دانه ايست كوچك سياه و در پاى ديوارها و خاكروبهها و سرگينها به هم مىرسد و اصناف از پردار و بىپر و بزرگ و كوچك و اهلى و برّى مىباشد برّى آن بزرگتر از اهلى و برّى پردار آن قوىتر از اهلى بىپر آن . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : آب منقوع آن به قدر يك شب مسهل اخلاط معدى و معوى و كبدى و جهت استسقا مجرب دانستهاند و بستن شكافته آن بر موضع عقرب گزيده جهت رفع سميت آن و اكتحال رطوبت كه از قطع دنباله و فشاردن آن ظاهر مىشود جهت تقويت بصر و رفع غشاوه نافع . بولس گفته اكتحال جرم مسحوق جعلى كه در تنور خبازى به هم رسد جهت درد چشم مجرب و گفته چون پرده عقب سر آن را بردارند و رطوبتى كه ظاهر شود مانند افيون در صدفى بگيرند به قدر سه مثقال و فتيله باريكى به قدر سوراخ احليل ساخته به آن رطوبت آلوده در احليل گذارند و باقى را بر عانه و كش ران و خصيه و اطراف آن طلا نمايند در ساعت حبس بول و سلس آن را بگشايد و مجرب است و اكتحال آن جالى غشاوه و ظلمت بصر و ضماد آن رافع قروح ساق و قطور روغن زيتونى كه در آن جوشانيده باشند مسكن وجع گوش در ساعت و طلاى آن جهت تحليل خنازير و بواسير و از خواص آنست كه چون در جوف نى گذارند و بر آن زن بندند رافع عسر ولادت است و چون در ورد احمر گذارند و در آن دفن نمايند پژمرده گردد و بميرد و چون در سرگين دفن نمايند زنده و