محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

17

مخزن الأدوية ( ط . ج )

فصل سيّم : در بيان مزاج و اقسام امزجه و معرفت درجات آنها بدان كه مزاج مصدر به معنى ممتزج به اسم مفعول است و آن بالاجمال عبارت است از كيفيت عنصريه متوسطه حاصله از كيفيات بسيطه متضاده و بالتفصيل عبارت از كيفيت ثانويه متشابه متوسطه حاصله از كيفيات اربعه و امتزاج عناصر اربعه است هنگامى كه بسيار ريزه ريزه شوند اجزاى آنها و با هم متصل و مختلط گردند و فعل و انفعال نمايند به حدى كه صورت هر واحد سورت و حدت كيفيت ديگرى را بشكند و صورت وحدانى بهم رسانند كه از هم ممتاز نگردند و عناصر كه اركان و اسطقس و اصل نيز نامند چهارند : آتش و هوا و آب و خاك و كيفيات نيز چهارند : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و دو كيفيت از اينها كه حرارت و برودت باشد فاعله‌اند و دو ديگر كه رطوبت و يبوست باشد منفعله و هر يك از اركان را دو كيفيت است يكى فاعله و ديگرى منفعله مثلا آتش حار و يابس است و هوا حار و رطب و آب بارد و رطب و خاك بارد و يابس و هر واحد از اينها با هم ديگرى نسبت به ما فوق خود و هم نسبت به ماتحت خود مناسبت و مشابهت دارد و هم ضديت و عدم مناسبت مثلًا هوا با آتش به اعتبار كيفيت حرارت خود مناسبت و مشابهت دارد و به اعتبار رطوبت ضدّيت و با آب به سبب كيفيت رطوبت مناسبت دارد و به اعتبار حرارت ضديت و همچنين ساير اركان و همين علت انقلاب و آميزش آنها است با يكديگر و تأثر و تأثير و ظهور آثار مختلفه از ايشان و الا انقلاب و آميزش و تأثير و تأثر متصور نبودى و كره اثير كه كره آتش باشد به اعتبار لطافت به فلك قمر قريب است و كره خاك به اعتبار كمال كثافت و ثقل پايين همه و مركز كل است و دو كره ديگر در بين و امّا افعال هر يك از كيفيات اربعه مثلًا حرارت فعل آن تسخين و تفريق و تحليل و اذابه و تبخير و افناء است و برودت تبريد و جمع و تجميد و اخماد حرارت و رطوبت ترطيب و تليين و تمليس و ترقيق و سيلان و يبوست تكثيف و تخشين و تصليب و حفظ و امساك اجزا است و بدان كه اقسام امزجه به حسب استقراء است يك معتدل و هشت ديگر غير معتدل و وراى اين صور صورت ديگر متصور و متحقق نيست و مراد از معتدل كه ميزان و مقيس عليه غير معتدل است يعنى به آن مىسنجند انحراف امزجه را معتدل فرضى طبّيست كه به معنى تكافو و تساوى مقادير اجزاى عناصر است در ممتزج بالفرض و بالنسبه نه تساوى حقيقى واقعى زيرا كه تحقق معتدل حقيقى در خارج ممتنع است به جهت ميل و توجه هر يك به مركز خود به سبب عدم مانع و قاصر و غلبه و زيادتى هر يك مانع و قاصر ديگرى است و خارج از اعتدال يا از جهت غلبه و زيادتى يك كيفيت است از كيفيات اربعه در ممتزج از آنچه سزاوار است كه در معتدل باشد و آن چهار است يا حرارت غالب است و بس و آن احر از مما ينبغى باشد و يا برودت و آن ابرد از مما ينبغى و يا رطوبت و آن ارطب از مما ينبغى و يا يبوست و آن ايبس از مما ينبغى و يا از جهت دو كيفيت است و آن نيز چهار است يا حرارت و يبوست غالب است پس آن احر و ايبس از مما ينبغى خواهد بود و يا حرارت و رطوبت و آن احر و ارطب و يا برودت و رطوبت و آن ابرد و ارطب و يا برودت و يبوست و آن ابرد و ايبس از مما ينبغى است و اينجا ايرادى وارد است و آن اين است مثلًا اگر كسى گويد كه اشياء مركب‌اند از عناصر پس اگر غالب بر شيء مركب ممتزج عنصر نار است بايد كه بر آن شيء حرارت و يبوست غالب باشد و اگر عنصر هوا است بايد كه حرارت و رطوبت غالب باشد و همچنين پس چگونه است كه مىگويند فلان چيز احر مما ينبغى است و يا ابرد و يا ارطب و يا ايبس و احداث گرمى يا سردى و يا ترى و يا خشكى بسيار مىنمايد جواب آن است كه آنچه مركب است يعنى احر و ايبس و يا احر و ارطب و يا ابرد و ارطب و يا ابرد و ايبس است در هر يك از آنها يك عنصر غالب است و دو كيفيت آن عنصر كه