محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
290
مخزن الأدوية ( ط . ج )
است . ماهيت آن : مرغى است كه در روز قوّت باصره آن بسيار ضعيف مىگردد به سبب نور آفتاب به حدى كه نمىتواند از آشيانه و جاى خود برآيد و پرواز نمايد اقسام مىباشد : يكى بزرگ جثه و آن را به فارسى برق و شاه بوم و به تركى ساروقوس و به هندى الو نامند و قسم اوسط سياه رنگ و آن را جغد و در تنكابن كوره بوم و به هندى چيله و قسم صغير آن را به تركى بيلاق و قسم كوچكتر از همه كه تن آن به قدر قمرى و سر آن به مقدار نارنج كوچكى است آن را مرغ حق و به هندى پيچه نامند . افعال و خواص آن : خوردن گوشت آن مورث ابلهى و بىوقوفى در جميع امور و آشاميدن خون و زهره آن با خاكستر چوب گز و عسل آميخته جهت سلس البول و بول در فراش و اكتحال خون و زهره آن جهت شبكورى و لطوخ دل آن حين ذبح گرماگرم به روى صاحب لقوه و گردن او نافع و قطور مغز آن با روغن بنفشه در سوراخ بينى طرف موافق صاحب شقيقه از مجربات و طلاى خون آن با روغنها جهت كشتن شپش و گفتهاند از خواص آنست كه چون آن را بكشند يك چشم آن مفتوح و يك چشم آن مطموس مىباشد و تعليق مفتوح آن باعث بيدارى و مطموس آن مورث خواب است . فصل الجيم مع الفاء جفت آفريد به ضم جيم و سكون فا و تاى مثناة تحتانيه و مدّ الف و فتح فا و كسر راى مهمله و يا و دال مهمله انطاكى گفته لغت يونانى به معنى مزدوج و نزد ما مشهور به خصية الثعلب است و بغدادى گفته اسم فارسى است و معنى آن المخلوق زوجاً است و اين اظهر مىنمايد از يونانى بودن آن و غير خصية الثعلب است و ليكن در تقويت باه از آن اقوى است . ماهيت آن : گياهى است به قدر شبرى با شاخهاى بسيار و باريك و برگ آن ريزهتر از برگ نخود و انبوه ملاصق به هم و به نزديك ساق آن غلافها شبيه به هليله و بادام سه تا چهار عدد و اطراف آنها خاردار و در اندرون هر غلافى سه پرده در طول و در هر پرده پنج تخم شبيه به حلبه و صنوبرى شكل و منابت آن بلاد شام و روم . طبيعت آن : در دويّم گرم و در اول خشك و با رطوبت فضليه و انطاكى در آخر دويّم خشك گفته . افعال و خواص آن : در تقويت باه قوىتر از خصية الثعلب و محلل رياح و مسكن مغص و اوجاع مفاصل و چون هفت مثقال تخم آن را با گوشت بره يك ساله بجوشانند و صاحب استسقاى طبلى و لحمى يك هفته به آن مداومت نمايند و آب آن را بياشامند زايل گردد و مرباى آن با عسل بغايت محرك باه و لطوخ آن بر انثيين جهت تحليل ورم و ريح آن نافع . مضر گرده ، مصلح آن كثيرا . مقدار شربت آن : دو درهم . بدل آن : شونيز است . جفت پوست ملاصق لبوب است و بر طلع نيز اطلاق مىنمايند و جفت البلوط در بلوط مذكور شد و از مطلق اين اسم مراد آنست . فصل الجيم مع الكاف چكّى به فتح جيم فارسى و كسر كاف مشدده و يا . ماهيت آن : ثمر درختى است هندى كه به هندى و بنگالى كتهل نامند و در بنگاله نسبت به بلاد ديگر وفور دارد و خوب مىشود و درخت آن عظيم و بزرگتر از درخت گردكان و از درخت چنار كوچكتر و برگ آن بزرگتر از برگ نارنج و ترنج و در شكل شبيه به آن و اندك ضخيمتر از آن و چوب آن زرد رنگ و كهنه سالخورده آن زرد تيره مايل به سرخى و ثمر آن از تنه درخت و شاخهاى آن برمىآيد و آنچه نزديكتر به بيخ آن باشد بهتر و شيرينتر مىباشد و مىگويند در زير زمين از بيخ آن نيز برمىآيد و آن بسيار شيرين و لذيذ و شاداب مىباشد و ثمر آن در بزرگى و كوچكى مختلف مىباشد . كوچك آن تا يك آثار هندى و كمتر از اين نيز ديده شده و در آن دو سه دانه كه به هندى كووه نامند مىباشد و بزرگ آن تا يك من هندى كه دوازده من تبريزى است مىشود و در آن صد عدد و زياده هم كووه مىباشد و پوست آن در خامى سبز و بعد از رسيدن زرد و بعضى زرد و تيره مايل به سرخى و ناهموار و دانهدار و بر دانهها گويا اندك خارى برآمده و هر چند دانههاى آن درشتتر و بزرگتر باشد اغلب آنست كه دانههاى اندرون آن نيز بزرگتر و شيرين مىباشد و هيأت كتهل درست مانند شكنبه حيوانى است كه برگردانيده خمل آن را بالا كرده جوف آن را مملو از چيزى كرده باشند و آن اصناف مىباشد بعضى دانههاى آن كوچك و نرم و بدبوى و اين زبونترين قسم آنست و بعضى دانههاى آن متوسط و بعضى شيرين و بىريشه و شاداب و شكننده و خوشبو و اين را كهاجه نامند و بعضى دانههاى آن بسيار لطيف و بىريشه و شاداب كه در دهن آب مىشود و اگر از جوف آن برآورند و زمانى بگذارند خودبخود گداخته آب مىگردد و اين بهترين اصناف است و زود هضم مىگردد و كم نفخ و كتهلى كه دانههاى آن نرم و لزج باشد نفاخ و بطىالهضم است و بين دانههاى آن