محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

12

مخزن الأدوية ( ط . ج )

اكثر ادويه فادزهريه و ترياقيه و كل ادويه باهيه نيز مثل شقاقل و بهمنين و بوزيدان و جوزبوا و زراوند مدحرج و طويل و زنجبيل و زرنباد و مانند اينها و در اين چنين دواى نباتى اكثر رطوبت فضليه غالب بر رطوبت اصليه آن مىباشد لهذا به زودى آن را كرم مىخورد و تباه مىگرداند و بدان كه رطوبت فضليه عبارت از رطوبتى است كه در تمام اجزاى آن چيز كما ينبغى ممتزج نگشته باشد و به اندك زمانى بعضى از آن به تحليل رود و جرم آن را منشق سازد و بعضى به تعفين صورت كرمى يافته جرم آن را بخورد و رفته رفته تمام آن را فانى گرداند . * و امّا ذو الخاصيه * پس بدان كه خاصيت به اصطلاح افعال و آثار ثانوى را نامند وراى كيفيات اولى از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه از شى ظاهر گردد مانند لطافت و سرعت نفوذ و تفتيح و ترقيق و اذابه و تحليل و امثال اينها و افعال و آثار ثوالث را نيز نامند مانند تفتيت حصات و تفريح و تقويت ارواح و قوا و دفع سميت و اين اگر به موافقت و مناسبت مزاج و ارواح و حيات باشد آن را فادزهر و ترياق نامند و اگر به مضادت و عدم مناسبت باشد آن را سم گويند كه ضد افعال و آثار ترياق از آن ظاهر گردد . و به بيان ديگر آنكه ذو الخاصيه چيزى را نامند كه تأثير آن نه به كيفيت باشد بلكه به صورتى بود كه آن چيز با آن صورت امتياز از ساير اشيا يافته نوعى خاص گشته باشد و از اين جهت اين صورت را صورت نوعيه نامند كه به آن نوع نوع از هم جدا گشته‌اند و هر يك تأثيرى وراى تأثير ديگرى مىنمايند و امّا اشخاص هر نوع نوع در آن تأثير متحدند مانند جذب مغناطيس آهن را و كهربا كاه را چنانچه ذكر يافت و مانند تأثير حجر التيس و حجر الحيه و جدوار و حب الغار و ترياق فاروق و مثروديطوس و امثال اينها از ادويه فادزهريه ترياقيه مفرده و مركبه كه در سموم حاره و بارده و امراض متضاده مؤثرند خواه به موافقت و مناسبت مانند فادزهر و خواه به منافرت و ضديت مانند سم زيرا كه ذو الخاصيه دو نوع است چنانچه ذكر يافت و فى الحقيقة مرجع مابالكيفيه و مركب القوى و ذو الخاصيه و مابالطبع عند التحقيق و التدقيق قريب به هم بلكه يك امرست و آن نيست مگر اثر طبيعت كه آن اثر ظهور نفس است در اجسام به مراتب الا آنكه تأثير مابالكيفيه ضعيف و جزيى است و تأثير مركب القوى از آن زياده و متكثر و تأثير ذو الخاصيه از آن بيشتر و بالاجمال و تأثير مابالطبع از آن زياده و تاثير نفس كلى و اشمل و از همه اقوى و ارفع و اعلى است . * و بدان كه * تأثير بعضى ادويه كه به طريق تعليق و اخذ آن به نوعى خاص و شرطى مقرر است و همچنين از براى محبت و يا عداوت مثلًا در زير سر و يا در خانه يكى از آنها انداختن و يا دفن كردن و فرش كردن و يا سوختن و يا با خود داشتن و غير اينها هر چند قواعد طبّيه و تأثيرات طبيعت را چندان در آنها دخلى نيست و ليكن از تأثيرات نفس و توهّمات آن بيرون نيست خصوص ضعفاء العقول را و به حكم لكل اهل و آنكه كتاب نيز خالى از آنها نباشد جابجا بعضى از اين قبيل خواص مذكور مىگردد . * و امّا تأثير فادزهر و ترياق * پس بدان كه تأثير فادزهر و ترياق از جهت مركب القوى بودن آنست هم از جهت مناسبت و جذب نمودن آن سم را به سوى خود و ميل سم به سوى آن و هم از جهت مضادت و دفع و ابطال و افناى آن اثر سم را از خود و از مناسب و مصادق خود كه حرارت غريزيه و قوا و ارواح باشند و هم از جهت امور مذكوره در فادزهر از تفتيح مجارى و سرعت نفوذ و غوص در اعماق بدن و جذب سم از آنها به همان جهت . * بدان كه * چون اجزاى رطوبات و قوا و ارواح بدن همه با هم متصل و متحدند اتصال و اتحاد وحدانى و طبيعت مدّبره بدن و نفس حيوانى قابض و حافظ و مجتمع كل‌اند قبض و حفظ و اجتماع وحدانى و لهذا به مجرد ورود آن در بدن تأثير آن در تمام بدن مىرسد چنانچه مشاهده مىگردد كه در حين ضعف و گرسنگى بسيار به مجرد ورود دواى مقوى و يا غذاى صالح خصوصا لطيف دفعتاً تقويتى در بدن حاصل مىگردد و امّا تأثير و احداث غذا تقويت بدن را دفعتاً واحدتاً به مجرد ورود در معده دو وجه است يكى آنكه اجزاى لطيفه آن به واسطه رطوبات بدنيه و حرارت و قوا و ارواح و اتصال و اتحاد ايشان با هم دفعتاً به تمام بدن مىرسد و باعث تقويت قوا و ارواح مىگردد و دويّم آنكه طبيعت مدبّره حاميه بدن آنچه از غذا آماده و ذخيره نگاه داشته است كه اندك اندك صرف بدن نمايد در هنگام فقدان آن چون غذاى تازه وارد بدن شود و مطمئن گردد آن را كه ذخيره دارد زياده به صرف آورد و موجب تقويت بدن شود و الله اعلم . * و امّا در ترياق الافاعى * و آنچه در آن لحوم افاعى است شايد به امور مذكوره امرى ديگر نيز باشد و آن جذب لحم افعى است سميت را به سوى خود و از اين جهت است كه تأكيد و مبالغه بسيار نموده‌اند كه در هنگام گرفتن افعى و حين قطع سر و ذنب آن بايد كه اذيّت به او نرسد و زخمى و لاغر نگردد و در هنگام كمال قوّت آن را به غضب درآورند تا تمام زهر آن به سر و ذنب آن آيد و به سرعت تمام و به يك ضرب آن هر دو را جمع نموده قطع نمايند كه دفعتاً منفصل گردند و سميت مطلقاً در بدن آن سرايت ننمايد زيرا كه اگر سميت در آن بماند هر چند اندك باشد بدان سبب ضرر مىرساند و نيز جذب سميت را