محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
پيشگفتار 14
مخزن الأدوية ( ط . ج )
عقيلى از آن نام برده ميرزا محمد على حسينى است . در واقع ، وى در سنين جوانى پس از اتمام تحصيلات مقدماتى ، علم طب را از پدر خود آموخته است . سپس براى تكميل اين علم به شاگردى مير محمد على حسينى درآمد تا به درجهء كمال و تبحر در دانش پزشكى رسيد . عقيلى در مخزن الادويه دراينباره آورده است : « اين ذرهء بىمقدار ابن سيد محمد هادى العقيلى العلوى محمد حسين غفر اللّه ذنوبهما و ستر عيوبهما كه چون اكثر آباء و اجداد و اقرباى اين عاصى هيچ مدان طبيب و مزاول علم و عمل بودند و اين جاهل نيز از عنفوان شباب به خدمت والد ماجد قدس سره و جناب مستغنى الالقاب پير و مرشد حقيقى مسمى حبيب اللّه و وليه المنتسب اليهما بالنسبه الحسينيه اعنى مير محمد على الحسينى مد ظله العالى حاضر مىبود » . در مورد دايى پدرش ، علوى خان ، در كتاب مخزن الادويه از وى نقل قولهاى بسيارى نموده و مشخص نيست كه عقيلى مستقيم نزد وى شاگردى كرده و يا غير مستقيم ، از طريق پدرش ، يا آثارى كه از علوى خان برجا مانده به تحصيل علم طب پرداخته است . عقيلى علاوه بر مهارت در علم طب در ساير علوم همچون منطق و اصول ، عرفان ، تفسير ، شعر نيز سررشته داشته است . كتب و آثار ارزشمندى از عقيلى به ثبت رسيده است كه تعدادى از آنها شامل مخزن الادويه ، قرابادين كبير ، خلاصة الحكمه و معالجات در دسترس است و تعدادى نيز در آثار خود عقيلى به آنها اشاره شده ليكن در دسترس نيست ؛ از جملهء آنها مىتوان به قرابادين صغير ، رسالهاى در باب طحال اطفال ، رساله حجامت ، رساله عرق معدنى ، رسالهاى در باب جنين و كتابى در معالجهء ذات الريهء اطفال اشاره كرد . چنانكه از مقدمهء مخزن الادويه برمىآيد وى قصد داشت براى دانشجويان پزشكى كتابى در قسمتهاى پنجگانهء طب و بيماريهاى اعضاى بدن تأليف كند . او در سال 1183 ق . به اين كار دست زد ولى آن را به پايان نرسانيد . كتاب مخزن الادويه مخزن الادويه كتابى نفيس در باب مفردات است كه با نثرى شيوا و روان به زبان فارسى نگاشته شده است . اين كتاب از برجستهترين آثار محمد حسين عقيلى است كه بنا بر گفتهء مؤلف گرانقدر آن ، در سال 1185 ق . به دستور استاد خويش به تأليف آن همت گماشت و تاريخ اتمام اين كتاب بايد چند سالى پس از 1185 ق . باشد . اين كتاب در چهارده فصل تنظيم گرديده است . فصل اول تا سيزدهم كتاب به بيان مبانى و اصول طب سنتى و گياهشناسى مىپردازد . در فصل چهاردهم ادويهء مفرده به ترتيب حروف الفبا ذكر گرديدهاند . در تكنگار هريك از مفردات به اسامى آن به زبانها و گويشهاى مختلف ، ماهيت ، محل رويش ( در مورد گياهان ) ، طبيعت ، افعال و منافع و خواص ، مقدار شربات ، مضار و اصلاح آن ، و بدل اشاره شده است . نكتهء جالب در اين كتاب اشاره به نام علمى برخى از مفردات مذكور است كه اين موضوع موجبات شناسايى دقيق اين مفردات را فراهم آورده است . براى مثال در تكنگار حندقوقا هنگام اشاره به حندقوقاى بستانى ذكر نموده كه آن را به لاطينى طريفلم اوراتم مىنامند . بدين ترتيب مىتوان دريافت كه منظور از حندقوقاى بستانى Trifolium aureum بوده است . از جمله زبانها و گويشهايى كه در ذكر اسامى گياهان به كار رفته مىتوان به زبانهاى يونانى ، رومى ، عربى ، لاتين ، سريانى ، عبرى و هندى و از گويشها به شيرازى ، مازندرانى ، تركى ، خراسانى ، اصفهانى و ديلمى اشاره نمود . علاوه بر اين ، مؤلف در برخى موارد به اشتباهات پيشينيان در خصوص مفردات اشاره كرده است . براى مثال عقيلى خراسانى در مورد گياه حاج چنين مىگويد : « گياهى است كه ترنجبين بر آن در خراسان منعقد مىگردد بغدادى نوشته كه اسم خار عاقول است و غلط كرده كسى كه آن را خلنج دانسته » . يا در خصوص خشخاش مقرن مىفرمايد : « و بعضى مردم گمان غلط بردهاند كه شياف ماميثا مستخرج از نبات آن است و وجه غلط ايشان مشابهت برگ اين است با برگ آن » .