محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
106
مخزن الأدوية ( ط . ج )
آن نواح نوع ديگر نيز مىشود لطيفتر از آن كه ذكر يافت و اين نوع ملمع است از سرخى و سفيدى و سرخى آن به رنگ لك ماند و سفيدى آن به چوب صندل و تخم آن مانند فلفل و از چوب آن دستههاى كارد سازند و كمان گران در خانه كمان تركيب كنند و نوع ديگر از آن در غايت سياهى به اوصافى كه ذكر يافت نيز نوشته و بعضى اهل هند گويند از جوف درختى كه به هندى آن را تيندو نامند نيز برمىآيد و پوست آن درخت را چون بر آتش اندازند از آن شرارها برآيد و برگ آن شبيه است به برگ ساذج هندى و ثمر آن به مقدار ليمو زرد رنگ مايل به سرخى و بر سر آن مانند قمعى مدور و پوست آن صلب و مغز آن اندك شيرين و عفص و تخم آن طولانى و زرد رنگ و صلب و منبت آن جبال راج محل و بيربهوم و مورنگ و مضافات بنگاله و پنجاب و دكهن و زيربادات و غيرها است و بهترين آن سياه و براق سنگين خوشبوى آن است كه در طعم آن لذع و قبض كمى باشد . طبيعت آن : به قول شيخ الرييس و صاحب اختيارات بديعى گرم و خشك در دويّم است و به قول ابن بيطار و يوسف بغدادى و شيخ داود انطاكى گرم در اوايل سيّم و خشك در آخر دويّم . افعال و خواص و منافع آن : ملطف و جالى و مدر بول و مفتت حصات و محلل رياح و مفتح سده طحال و رياح آنست . * امراض الرأس * چون آبنوس را با آب برگ بارتنگ سوده نشوق نمايند و قدرى بر پيشانى طلا كنند رعاف باز دارد . * العين * اكتحال محكوك آن جهت رفع شب كورى و ذرور آن جهت بياض رقيق و غشاوه و قرحه و بثور عين و دمعه دموى و جرب عين و حكه و رمد يابس و حفظ صحت چشم و رويانيدن مژگان مفيد و بالجمله شديد النفع است از براى اكثر امراض عين . * القروح و الجروح و نزف الدم * ذرور نشاره آن جهت حبس خون زخمهاى تازه نافع و حكم خشك شدن دارد و باعث التحام آنست به قوّت قبض و نشفى كه دارد . * حرق النار * چون بر عضوى كه سوخته باشد روغن گل يا سفيدى تخم مرغ بمالند و بر آن آن را بپاشند سودمند بود و محرق مغسول نشاره آن لطيفتر و جهت قروح مزمنه و جرب و در جميع افعال مذكوره سريع الاثر است . * الخنازير * طلاى مسحوق آن و همچنين مطبوخ آن در شراب محلل خنازير است و گويند بالخاصيه اطفاى خون جارى مىكند و به تنهايى جهت تجفيف قروح خبيثه و رويانيدن گوشت صالح و منع جوششهاى پر آب و آبله كردن اعضاء مجرب است . مقدار شربت آن : تا سه درهم . مضر معده ، مصلح آن صمغ عربى و عسل . بدل آن : چوب كنار است . طريق احراق و غسل آن در قرابادين ذكر يافت و آشاميدن سفوف ثمر خشك آن كه تخم آن را دور نموده باشند با آب جهت حبس اسهال و سيلان رحم و وذى و مذى و منى مرد و زن نافع . آبيل مترجم كتاب ابو ريحان گويد : اين اسم مسموع نيست و بر حرف دويّم آن وثوقى نى و آن بيخى است كه به حندقوقا ماند و به نبات رطبه مشابهت دارد و در بهار رويد و آن را شاخهاى بسيار بود و تخم آن به تخم گزر ماند و حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته نباتى است بيخش شبيه به شلغم و خوش طعم و برگش مانند اسپست و شاخهاى آن بسيار و تخمش مثل تخم زردك و در كنار رودها رويد . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم . افعال و خواص آن : مدر بول و جهت سپرز آزموده . مقدار شربت آن : تا دو درهم است و نوشته كه مؤلف اختيارات بديعى گويد كه آنچه در زمين خشك رسته باشد قاتل است و در اختيارات به نظر نيامده . آجر به مد همزه و ضم جيم و راى مهمله مشدده به عربى لبن به كسر لام و سكون باى موحده و نون و بر وزن كتف و ابل نيز آمده و از لغات مثلثه است و به فارسى خشت و به هندى انيته نامند . ماهيت آن : بدان كه آن دو قسم مىباشد يكى قسم سفيد است كه در كوره آهك پزى مىپزند و اين قسم بهتر و مستعمل در اعمال طب است و قسم دويّم آجر سرخ است و آن را در كوره آجرپزى به اين طريق مىپزند كه خشت خام خشك كرده را ته به ته چيده ما بين هر دو ته آن شاخهاى چوب درخت تاك يا چوب درخت ديگر يا سرگين گاو و يا غير آن گذاشته آتش مىدهند تا تمام چوب و سرگين كه ما بين آجرها است سوخته شود و همه خشتها پخته گردد پس مىگذارند تا سرد شود برداشته به خرج مىآورند و بهترين آن تمام پخته يكسان آن است و در بعضى كورهها قدرى نوشادر خصوص در آنها كه از فضلات طبخ داده باشند و يا خاك آنها حر يعنى خالص نباشد بلكه آغشته باشد با فضلات به عمل مىآيد و نيز قطعههاى خزفى جوش خورده سياه و بنفش از همه كورهها بر مىآيد در بعضى بيشتر و در بعضى كمتر به همان جهت كه از شدت حرارت آتش گداخته لطيف آن تحليل يافته كثيف آن مىماند . طبيعت آن : گرم در دويّم و خشك در چهارم . افعال و خواص و منافع آن : * امراض الرأس * چون آجر سفيد آب نديده را در آتش سرخ نمايند كه مانند اخگر شود و در آب و يا شراب اندازند آن مقدار كه به جوش آيد و چادرى بر سر