محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

90

مخزن الأدوية ( ط . ج )

توليد بزر و نواه و يا فضيل « 1 » و شاخ‌هاى اطراف بعض اشجار كه به منزله توليد مثل است بدون هضوم اربعه در هر يك از مواضع متصور نيست و ليكن چون در نباتات ضعيف است در آنها چندان اعتبار نمىنمايند و الا عند التحقيق نيز خالى از آن نيستند و غدد كه بر تنه اشجار و بيخ آنها به هم مىرسد فضول هضم اول و ثانى است به مراتب و صموغ و البان و يتوعات و آب جارى از تنه بعض اشجار و كفى كه بر بيخ اوراق و اوراق بعض نباتات مجتمع مىگردد فضول هضوم ثلاثه آنها است چنانچه در بدن حيوان براز و بول و عرق عند الغلبه و حدت خون به رعاف و بول الدم و قى الدم و بواسير و حيض و حمره و اورام و بثور و دماميل و جرب و غيرها و دم فاسد و صفرا و سودا و بلغم نيز به امراض مذكوره و غدد و غيرها و ساير امراض مختصه و غير مختصه دفع مىگردد و معالجه و تدبير طبيب در امراض بدنى از جمله اعمال و تصرفات آدمى است در ابدان و در امراض نفسانى و روحانى تصرف او است در نفوس و ارواح و نظرات كواكب را نيز در آن دخل است و بدان كه هر مرتبه از مواليد ثلثه پيوسته به مرتبه ديگرى است يعنى افق جمادات پيوسته به ابتداى نباتات است و جمادات متكونه آن مرتبه از نباتيت نيز بهره دارند مانند حجر اليهود و مرجان و سنگى ديده شد به عينه به شكل ماهى مفلس به قدر يك شبر طفل ده دوازده ساله و در صلابت و ثقل و جوهر مانند حجر اليهود و سفيد و مرتبه اول نباتات گياه و اشجارىاند كه از جماديت نيز نصيبى دارند مانند نباتاتى كه در سواحل بعض درياها كه كوهستان است مىرويند خواه تمام آنها دايم زير آب و خواه قدرى بيرون به سبب جز و مد و غير آن باشد پس نباتات و اشجار ضعيفه و به تدريج تا قويه تمام اجزاء تسعه نباتيه رسند و افق نبات پيوسته به اول حيوان است با آنكه بعض نباتات شبيه به شكل حيوان و انسان مىباشند بدون حس و حركت مانند يبروح الصنم كه آدم گياه نامند و شنيده شده كه در بعض بيشه‌ها و جنگلهاى ملك هند و زيربادات و ارض جديد بعض اشجار است كه ثمر آن به شكل سر انسان تا گردن و بعضى به تمام هيأت انسان مىباشد نر و ماده كه به موى سر به شاخ درخت آويخته است كه گويا مىخواهد كه تكلم نمايد و ليكن تكلم و حس و حركتى ندارد و چون بعضى اعضاى آن را قطع نمايند رطوبتى شبيه به خون از آن بر مىآيد و شخصى موى سر يكى از آنها را بريده از درخت جدا نمود دو قطره شبيه به آب خون از دو چشم آن برآمد و پژمرده گرديد و شكم آن را بشكافت سه عدد تخم از آن برآمد و نيز مسموع گشته كه در آن اماكن مذكوره درختى ثمر مىآورد و چون آن ثمر رسيده شد شكافته از آن طاير كوچكى به مقدار بچه گنجشكى از آن بر مىآيد و هنود آنجا پرورش نموده به مقدار گنجشكى مىرسد آن را چون از حيوان تكون نيافته و از نبات بهم رسيده مىخورند و بعضى هنود كه مطلق حيوانى نمىخورند از خوردن آن نيز اجتناب مىنمايند و در ثمر درخت سفيدار و در ثمر جميز نيز پشه‌هاى بسيار تكون مىيابند و لهذا آن را درخت پشه مىنامند و در ملك هند سنگى به هم مىرسد به شكل سر انسان و صورت آن سياه رنگ و در دهان آن نقطه طلايى است و هنود آن را مىپرستند و آن را پارس ناتهه و سالكرام نيز نامند و بالخاصيه مانند نخل و نارجيل و فوفل كه چون سر درخت آنها را ببرند ديگر ثمر نمىدهند و تا گرد ثمر درخت نخل نر را به ماده كه لقاح و فحل گويند نزنند نخل ماده ثمر خوب نمىدهد و ميل مىنمايد سر نخل نر به سوى ماده و چون تمام پوست تنه كل اشجار را جدا كنند خشك مىگردند و نباتات انواع اصناف‌اند بعضى از آن قبيل‌اند كه در يك روز مىرويند و در همان روز بر طرف مىگردند و بعضى در چند روز تكون مىيابند و به كمال مىرسند و چند روز مىمانند مانند رياحين و گلها و بعضى به كمتر از سه ماه تكون نمىيابند و به ثمر نمىآيند مانند خيار بادرنگ و بقول و خضراوات و بعضى زراعت‌ها و بعضى بعد از چهار ماه مانند هندوانه و خربزه و كدو و پلول و امثال اينها كه بياره دارند و ساق ايستاده ندارند و بعضى بعد از نه ماه مانند اكثر حبوب و به زور مانند جو و گندم و برنج و ذرت و دخن و امثال اينها مانند تكون جنين در رحم و لهذا اكثر غذاى انسان از اين حبوب است به مناسبت و امّا در ملك بنگاله و بلادى كه حرارت و رطوبت بر آن غالب باشد از اقليم دويّم به كمتر از اين ايام مذكوره تكون و اتمام مىيابند و بدان كه هر يك از اجزاى نبات و شجر به منزله عضوى است از اعضاى حيوان مثلا بيخ و ريشه به منزله سر و اعصاب و عروق آن است و به اعتبارى به منزله كبد آن است و تنه درخت به منزله ظهر و پشت آن و پوست و عروق آن به منزله پوست و عروق حيوان و شاخ‌ها و اوراق آن به منزله دست و پا و انگشتان و گل و ثمر آن به منزله نطفه و نتيجه و اولاد و خار آن به منزله شاخ و ناخن و منقار و اول مرتبه حيوان حيوانات ضعيفه‌اند مانند كرم‌ها و هوام و حشرات كه از قواى دوازده‌گانه حيوانى كه پنج حس ظاهر و پنج حس باطن و قوّت شهوى و غضبى است بهره بسيار كمى دارند بلكه بعضى صاحب سه قوه و بعضى چهار قوه و بعضى پنج قوه‌اند و همچنين تا به تمام آنها با آن هفت قوه نباتيه مذكوره يعنى تا به تدريج به حيوان تام قوى كامل صاحب آن دوازده قوّت رسد كه مسوخات ثمانيه باشند از خرس و ميمون و فيل و غيرها و از انواع حيوانات بعضى كه آن را انسان جنگلى مىنامند يعنى نسناس

--> ( 1 ) 1 فصيل : ب