محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
46
مجربات اكبرى ( فارسى )
دانگى م ] به حسب سن و سال در شير مادر بدهند كودك مصروع را و صاحب اختيارات از مشاهدات خود گويد كه طفلى چهارده شبانروز ام الصبيان داشت و يك زمان خالى از آن حالت نبود ، بدين دواء صحت يافت . ديگر ؛ مهرهء مرجان در آتش ، سرخ كنند و ما بين حاجبين داغ دهند مجرب است و به از اين علاجى نيست . ديگر ؛ گوش خر روز يكشنبه ببرند و به خون وى پارچه آلوده بدارند و عند الحاجت قدرى از آن در آب بشويند و در حلق طفل ريزند و اگر تازه دادن اتفاق افتد بهتر است و خون گوش خرگوش نيز همين عمل كند . ديگر ؛ گوشت ابن عرس « 1 » كه به هندى نيوله گويند بريان كرده بخورانند . ديگر ؛ دو قطعه بند كه در جامها مىباشد ، بگيرند و در خون كهطمل « 2 » كه مشهور است ، تر كنند و پيشبينىى مصروع ، دود كنند ؛ همين كه دود اين خواهد رسيد عطسه خواهد زد و كرم از بينى خواهد افتاد و همان ساعت به خواهد شد . ديگر ؛ روز يكشنبه وقتى كه مرده را سوخته باشند ، نان در آن آتش بپزند و چون پخته شود گرفته بر گردند و عقب نه بينند ، پس آن نان را اندك اندك به مصروع بخورانند در چند روز صرع دفع شود . ديگر كه صرع اطفال و غير اطفال را در سه روز نفع تمام
--> ( 1 ) - ابن عرس : راسو ( 2 ) - كهطمل : شب گز . سرخك . ساس ( ف ) . حميراء . ضف . ضمج ( ع ) . ( لغات فيروزى )