محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

36

مجربات اكبرى ( فارسى )

و اندكى نوشادر « 1 » اندازند و بر آتش نهند ، زنده شود . طريق ساختن بوته‌ها : بوتهء هندى بيارد و گل كلال نيم آثار ، گوگل « 2 » يك دام ، انگشت دودام ، نمك سانبهر « 3 » يك نيم دام ، پنبه كهنه يا پارچهء كهنه مقدارى ، سرگين گاو اندكى ، بوته يونانى ، گل كلال ، انكشت ، نمك سانبهر ، موى سر آدمى ، موى بز ، برگ تنبول « 4 » ، پنبهء كهنه يا پارچههء كهنه ، پوست شالى خام ، پوست شالى بريان ، بوته مهوسان ، گل كلال ، گل ملتانى « 5 » ، كمصرى به آن چارپائى كهنهء مقراض زده انگشت موى بز ، پنبه كهنه . طريق گذاشتن افيون : بيارد جائفل « 6 » يك حصه ، كوپنل درخت ارند « 7 » دو حصه ، هر دو را سائيده حب‌ها سازند به قدر موازنه كه افيون مىخورد و همان وقت يك حبه مىخورده باشد . طريق ديگر در گذاشتن افيون : بيخ كنير سفيد بطريق صندل « 8 » سائيده سه درم « 9 » بابچى آس « 10 » كرده ، شش درم ، اسپند سوختنى ، دوازده درم ، برگ

--> ( 1 ) - نوشادر : لغت فارسى است و او معدنى و مايى و مصنوعى مىباشد و معدنى او در بلاد حارّه مثل حبشه مىكند و از جوشانيدن آن آب قطعات سفيد بر آبيست كه چون به دست حركت بسيار دهند كف قطعات او مانند شور يافت مىشود و مايى او از روى آن بسته مىشود . ( تحفه ) ( 2 ) - گوگل : بوئى جهودان ( ف ) . مقل ازرق ( ع ) . ( لغات فيروزى ) ( 3 ) - نمك سانبهر : ملح البحر . سانبهر لون . - ملح بحرى از اقسام ملح مايى است و تا آب به او برسد ، حل مىشود و اكثر آن سياه و در افعال قريب به ملح اسود است . ( تحفه ) ( 4 ) - تنبول : برگى است كه در هندوستان به آن پان مىگويند و با آهك و فوفل آن را مىجوند . ( 5 ) - گل ملتانى : گل سرشوى . گل شيرازى . ( 6 ) - جائفل : جوز الطيب . جوزبوا . ( 7 ) - ارن دط : ارن دط ى . خروع . بيدانجير . روغن بيدانجير . ( 8 ) - صندل : ليث گويد : صدل چوبى است بعضى از او به لون زرد بود و بعضى سرخ ، و خوش بوى بود ، نام هندى او چندن و به رومى گلوسقطا و به يونانى ايسياليتوس مىباشد . ( فرهنگ مير ) ( 9 ) - درم ، : معادل سه و نيم گرم ( 10 ) - آس : فارسى آساى سريانى است . آن را مورد يا مورت گويند . به رومى مرسينى گويند . رازى در الحاوى گويد : آس به يونانى اموسير ، به فارسى مرزباج ، به سريانى هوسن ، به بربريه احماص و . . . ( فرهنگ مير )