محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

21

مجربات اكبرى ( فارسى )

پس به دستور مذكور در جغرات « 1 » سرد كنند سه كرت « 2 » پس در بول ماده گاو نازائيده باز در آب كامه كه به هندى كانجى « 3 » گويند پس در طبيخ گلهتى كه غلهء مشهور است و در هر واحد سه كرت سرد كنند و بايد كه مايعات در ميان ظرف گلى و آن ظرف بر آتش باشد ، ليكن آنچه گداختنى است ، چون قلعى و سرب بايد كه آن را بگذارند [ بگدازند م ] و بر سر ظرفى كه در آن اشياى مذكوره باشد ، سرپوش گلى نهند و در وسط آن سرپوش ، سوراخى كنند پس آن دهات گداخته را بر آن سرپوش اندازند تا از ميان سوراخ اندرون ظرف فرود افتد ، منفعت اين تعبيه آنست كه چيزى از دهات برنجهد و بدن را نسوزاند و گرنه احتياج پوشيدن ظرف هيچ نيست ؛ مقصود سرد كردن دهات است در آن مايعات به هر طريقى كه باشد ، اما آنچه گداختنى نيست ، چون مس و فولاد و جز آن بايد كه قسم اول بستانند و صفايح « 4 » رقيقه ، يعنى ؛ تپرهاى تنگ از وى بسازند و آن تپرها را در آتش سرخ كنند و به ترتيب مذكور و در ميان آن مايعات سرد كنند . اما طريق كشتن فلزات : آن است كه نخستين دهات را صاف كنند چنانچه گفته شد پس در ميان بنگ يا تمر هندى يا دودهى « 5 » كه گياه مشهور است آن دهات را بنهند ، چنانچه متعارف است پس بالاى آن طاط بپيچند و اندر چقرى كه مربع به مقدار ثلث گز باشد ، بنهند و زير و بالاى آن پاچك دشتى داده چهار

--> ( 1 ) - جغرات : ماست . ( 2 ) - كرت : كره . دفعه . مرتبه . ( 3 ) - كانجى : سركهء هندى است و از حبوبات مىسازند و بهترين او از برنج است و طريق آن است كه حبوبات را مهرّا پخته و صاف نموده و در شيشه كنند و تا چهل روز و زياده بر آن در آفتاب گذارند و او جالى و مقوّى اعضاء و مسكّن حرارت خون و صفرا و مضرّ معده و مصلحش عسل و گلقند است . ( تحفه ) . - آب كا مه ( ف ) . مرى ( ع ) . ( لغات فيروزى ) ( 4 ) - صفايح : ورق ورق لوح ها و سطوح پهن و عريض . ( 5 ) - دودهى : دودى : به فارسى سوسپند گويند و نام گياه يتوعى است كه در خضابات استعمال مىنمايند . ( فرهنگ مير )