محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
114
مجربات اكبرى ( فارسى )
و وقت توان كم كرد و عطسه آوردن بعطوسات مفيد است . ديگر ؛ ريشه بالاى نارجيل بسوزند و در آب اندازند و ساعتى بنهند ، پس قدرى از آب مذكور بستانند و اندكى قنب « 1 » يعنى ؛ بهنگ در وى بسايند و صاف نموده بنوشانند . ديگر ؛ گلنار برگ تلسى دوب باريك سائيده با آب دو سه قطره در بينى چكانند فواق بنشاند خاصه كه بعد تسعيط عطسه آيد . فصل در گوله شكم و آروغ بگيرند : نمك سنگ و پلپل و مرچ و سونتهه و زيره و سياه دانه ، و اجمود و انگوزه بريان و جمله را مساوى بسايند قبل از طعام و بعد از آن بخورند باد گوله دفع كند و آروغ بسيار باز دارد و اشتها آرد . ديگر ؛ پلپل با شهد آروغ باز دارد . ديگر ؛ نمك كه از ترب سازند يك ماشه ، با پان بخورانند گوله را دور كند و طريق استخراج نمك ترب و هر چيز در مقدمه گفته شده . ديگر كه نفخ شكم و سختى آن و نفخ بواسير نفع دارد زر بناد كه به هندى نركچور گويند كوفته ، بيخته ، به قدر نخود حبها سازنده و بدارند و آمله ، كوفته ، بيخته ، يك كف دست وقت صبح با آب بخورند و باز بعد سه چهار گهطرى گذشته دو حب ديگر خورند و همين به فاصله سه چهار گهطرى دو حب مىخورده باشند چنانچه در تمام روز شانزده و يا بست حب خورده شود و قدرى برين
--> ( 1 ) - قنّب : به كسر اول و تشديد نون و فتح او معرّب از كنب فارسى است و برگ او را بنگ و اسرار ورق الخيال و حشيش گويند و پوست ساق او را كنب و تخم او را شاهدانه ، و شكوفه و غبار او را چرس خوانند . ( تحفه )