محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
101
مجربات اكبرى ( فارسى )
دوائى كه ، لقوه و درد كمر را دور كند ، پوست درخت سبحنه ده طانك ، لهسن « 1 » پنج طانك ، ميطهى و قند سياه هر يك بيست و پنج طانك بهوسى « 2 » گندم پنجاه طانك شير گاو يك و نيم سير روغن بقدرى كه خوش آيد جمله را همچو كهير بزند و تناول كنند . ديگر ؛ گندم در آكهه پخته براى جهوله مجرب است و طريق پختن گندم در درخت آكهه در ذكر قوت باه مذكور است . ديگر ؛ اوهرنگ يعنى ؛ فالج و جميع امراض بادى مفيد است ، پوست بيخ كنير سفيد دال گهنگچى سپيد ، برگ دهتوره « 3 » سياه ، هر يك دو درم ، جمله كوفته قرص سازند و در يك پاؤ روغن كنجد بپزند تا آن قرص سوخته شود و دود از آن برآمدن بايستد پس نگاه دارند و در آفتاب بمالند . ديگر ؛ گرفتگى دست و پا دور كند ، تخم بيدانجير مقشر كرده فرو برند همچنان روز اول ، يك دانه ، و روز دوم همچنان يك دانه ، هر روز زياده كنند تا هفت روز پس يك دانه ، كم كنند نفع تمام بخشد . ديگر ؛ اجواين باريك سائيده با روغن كنجد آميخته بمالند گرفتگى اعضاء دور شود . ديگر ؛ برگ كرنج در آب بجوشانند و بهپاره بدهند برگها نيز بندند و از باد محافظت نمايند درد شانه و كمر و درد و ورم زانو فى الفور بايستد و
--> ( 1 ) - لسن : سير . ثوم . لهسن . ( 2 ) - بهوسى : سبوس ( ف ) . نخاله ( ع ) . ( لغات فيروزى ) ( 3 ) - دهتوره : تاتوره . جوز ماثل . جوز ماثل : به فارسى تاتوره گويند و او معرّب از گوز ماثل فارسى است و او خودرو و مزروع مىباشد . نبات او به قدر نبات بادنجان و برگش از آن كوچكتر و گلش سفيد شبيه به نبق و گل لبلاب و از آن درازتر و ثمرش به قدر گردكان و خارناك مثل بار بيدانجير و در جوف او دانههايى شبيه به دانهء سماق و خوش طعم و مستعمل تخم اوست . ( تحفه )