مؤلف مجهول
54
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
بيت گلرخى بىخبر ز مستى خواب * در لطافت فزون ز باغ و بهار روى دلجوى او صفاى چمن * عاشق روى او هزارهزار چشم لعل جبّه كه بر گلگونپوش افتاد روى به سلطان نوروز كرده گفت اينك آن كس كه همهء مردم به تمنّاى وصال او سر در بيابان نهاده ، خونابهء حسرت از ديدهء اميدوار گشادهاند . بيت اينك اينك آنكه نور چشم گريان من است * اينك اينك آنكه آرام دل و جان من است و از مركب فرود آمده خود را در پاى گلگون [ پوش ] انداخت ، و گلگونپوش او را دربر گرفته به زبان لطف و مرحمت بنواخت . و لعل جبّه [ 145 ب ] بعد از آنكه دعا و ثنا به جاى آورده مژدهء دولت وصال سلطان نوروز را رسانيده ، شرح حالات گذشته ياد كرد . گلگونپوش به استقبال سلطان رفت و سلام كرد و او نيز از اسپ فرود آمده هر دو يكديگر را در بر گرفته . سلطان خواند كه : بيت اى آرزوى ديدهء دلها ، خوش آمدى * بوديم ناخوش از غمت حالا « 1 » ، خوش آمدى و گلگونپوش را به شهر بهارستان آورده بر فراز تخت زبرجد بنشاند و براى ضيافت مجلسى آراست كه ديدهء مشاطهء روزگار خيره ماند . چون خوشالحان [ را ] طلبيدند گفتند كه شب در خانهء سهى قد بوده و هنوز مست خواب است .
--> ( 1 ) . اصل : الا .