مؤلف مجهول
52
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
وز آن پست و بالا همين ديد شاه * گهى پشت ماهى ، گهى پست « 1 » ماه ناگاه نگاهش در دامن صحرا بر شهسوارى افتاد ، خفتان آتشى در بر و بر سبز خنگى جلوه مىكند . « 2 » چون نزديك او رسيد گريبانش چاك ديد و چشمش از باران ابر ديده نمناك . بر سلطان سلام كرده دعا و ثنا گفت . سلطان نوروز پرسيد كه چه كسى و از كجايى . جواب داد كه مرا لعل جبهء صحرانشين مىگويند و پسر ساقى لعلين كمرم و در ملازمت گلگونپوش مىباشم . سلطان پرسيد كه گلگونپوش كيست و سبب آتش اندوه كه آثارش در چهرهء تو پيداست چيست . لعل جبه گفت گلگونپوش پسر سبز [ 144 الف ] قباست كه ممالك خارستان در تحت تصرّف اوست . [ گلگلونپوش و شكوفه ] روزى شكوفه نام بازرگانى با زر بىشمار و تجمّل بسيار از ديار نخلستان به شهر خارستان آمد و براى گلگونپوش موسم نام اسپى آورد كه در دوندگى توسن تيزگام ايّام تاب همعنانى او نياوردى و در روندگى « 3 » بر سمند جهانپيما [ ى ] صبا سبقت كردى . بيت يكى دشتپيماى درياگذار * شتابندهتر ز ابلق روزگار چو فارس برو تيز كردى نگاه * برفتى به يك روز يك ساله راه و گلگونپوش را آن اسپ به غايت خوش آمد . شبى گلگونپوش و شكوفهنام با هم نشسته جرعهاى مىكشيدند و از هرجا سخنى مىگذرانيدند . گلگونپوش از شكوفه سؤال كرد كه تو را از چندين سفر كه دست داده است كدام ديار خوش آمد و صحبت چه كس دلپذير « 4 » افتاد . گفت من به هر شهرستان كه رسيدم و به ملازمت [ آن ] همه شاه و شهريار كه
--> ( 1 ) . اصل : كذا . ( 2 ) . كذا ، ظاهرا : مىكرد . ( 3 ) . اصل : دوندگى . ( 4 ) . اصل : دلپزير .