مؤلف مجهول
46
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
تمامى بازنماى . خوشالحان گفت پدرم از اصفهان بود . او را هزاردستان مىگفتند و مادرم از ملك حجاز از قبيلهء عشاق و عندليب نام داشت . چون پدرم به طريق سير بدان حدود افتاده به تقدير الهى چنانكه روز نخست شده مواصلت ايشان دست به هم داده و ايشان را در علم موسيقى مهارت تمام بوده . چون من از كتم عدم به شهرستان وجود قدم نهادم ايشان به تربيت من اشتغال نمودند و چنانكه ممكن بود اهتمام كرده توجّه فرمودند . روزى مادر مرا معارضهاى « 1 » پيش آمد و از دار فنا به ديار بقا رفت و پدرم را دوستى بود پيشرو نام از ملك عراق . پدر مرا جهت مصيبت [ 139 ب ] مادر به سبيل سير به عراق آورد و بعد يك چندى ديگر پدرم نيز فرمان يافت و سرپنجهء اندوه دست نشاط مرا برتافته با دل غمناك و ديدهء نمناك از فراز مسند فراغت به زير افكند و در مقام بىنوايى افتاده . چون ديدم كه هر روز اندوه و ملال من زياده مىشود و چشم حاسد بدخواه از كمينگاه در پى من است از عداوت مخالفت انديشيده بر خاطر نقش سفر بستم و براى اجازت به خدمت پيشرو كه به جاى پدرم بود پيوستم . او به من زبان لطف و مهر و شفقت پدرانه برگشاد و انواع خاطرجويى كرده دلدارى داد و من بعد از اداى دعاى محبّانه و نياز مخلصانه گفتم غم و اندوه بر من غلبه كرده و دست نامرادى گريبان طاقتم گرفته مرا از پاى درآورد . اگر رخصت فرمايى هواى سفر دارم . شايد كه بدين حيله آتش من تسكين گردد [ و ] مرض كلال و ملال من به نسيم جانفزاى سفر علاج پذيرد . اما نمىدانم كه پيرايهء حصول وجه معاش خود چه سازم كه آدمى را از قوت لا يموت گريز « 2 » نيست . پيشرو گفت سازى كه به قانون فقير راست [ 140 الف ] باشد بهتر از آواز خوش ندانم و حسينى و رهاوى كه اولاد بوسليك و پهلوىاند و در علم ادوار بزرگ و نامدار ، تو را درين معنى مسلم مىدانند و اين دولت در دايرهء اهل كسوت از هزاران يكى به چنگ نيامده .
--> ( 1 ) . اصل : كذا . شايد : عارضهاى . ( 2 ) . اصل : كذا .