مؤلف مجهول
28
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
وجه مىخوانند ، و حكماى روشنضمير خجستهراى اين پيرايه را بر هيأت او ساختهاند و اين را آيينه مىگويند و نام اصلش مرآت است ، و زلال با اين همه لطافت و حسن و جمال كه هرچند صفت خوبى او گفتهاند از هزار يكى در حيّز عبارت نمىآيد ، بيت به آن حسن و لطافت كس نديده * خضر كو را حيات جاودانى است ازو لبتشنگان را قوت جان است * كه جانانِ خوش و دلدار جانى است وصالش مايهء عمر درازست * سخن كوتاه آب زندگانى است و با وجود همه خوبى در علم و حكمت چنان نادرست كه در روزگار كسى ازو در آن فن داناتر نيست . بيت به حكمت چنان قادرست آن حكيم * كه چون او محال است در روزگار به حكمت چو سويى خرامان شود * صبا مژده آرد ز فصل بهار برآيد گل و سبزهء جانفزاى * زخاكى كه او را شود رهگذار [ 128 الف ] [ رغام و زلال ] چون خواجه رغام اوصاف جمال و كمال زلال استماع نمود نفس سرد از دل پر درد برآورد و گفت اى نسيم اين « 1 » چه خبر بود كه در سويداى دلم انداختى ، و اين چه آتش بود كه جان ناتوان را از حرارت آن بگداختى . بيت چه شعله بود كه در جان بىقرار زدى * چه تير بود كه در سينهء فگار زدى
--> ( 1 ) . اصل : اى .