محمد رضا طباطبايى تبريزى

22

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى )

است كه پيش از شروع به ذكر صادرات احوال ، مقدمه‌اى ترتيب دهد تا باعث مزيد خبرت و بصيرت مطالعه‌كننده گردد . دربارهء هدف اوّل او در شناساندن عالم تمدن سخن خواهيم گفت . اما منهاى آن ، اساس كار نويسنده بر اين نكته است كه اطلاعات لازم را در اختيار يك مسافر بگذارد تا از مشكلات او بكاهد و وى را نسبت به خطرات و عواقب كارهايى كه انجام مىدهد هشيار سازد . در اين زمينه ، در غالب مواضع كتاب ، اطلاعات جالبى را به دست داده و اين به خصوص دربارهء پديدهء « مسافرت » ، انتخاب راه ، انتخاب وسيلهء نقليه ؛ از كشتى و شتر و غيره و نيز ارائهء آگاهىهايى دربارهء نوع معامله با مسافر در سرحدات مختلف است . وى در يكى از مباحث مقدماتى خود ، تذكرات مهمى را در اين زمينه ارائه مىدهد و يادآورىهاى جالبى را به رديف و شماره بيان مىكند . بخشى از اين يادآورىها دربارهء انتخاب راه است كه جداگانه دربارهء آن سخن خواهيم گفت . بخشى دربارهء رعايت مقرّرات و پرداخت حقوق گمركى يا مزورّى يا غيره است كه به نظر وى كلك زدن به هيچ روى مناسب نبوده و اشراف مكه يا ديگران هم به هر قيمتى آن مبالغ را خواهند گرفت و فقط بدنامى آن براى مسافر باقى خواهد ماند . وى دربارهء آداب سوار شدن به قطار هشدار مىدهد كه هركجا قطار مىايستد و توقفى دارد ، مسافر نبايد پياده شده و از قطار غفلت كند ؛ زيرا وقتى قطار حركت كرد ، ديگر امكان توقف آن نيست و مسافر در ايستگاه خواهد ماند . از اتفاقات تعجّب‌آميز اين سفر آن‌كه ما بين يكى از اين توقفگاه‌ها يك نفر از مسافرين قره‌باغى از واگون پايين آمده ، مشغول صحبت و تماشا بود . وقتى خبردار شد كه زنگى سيمى را زده به راه افتاد ، از پشت سر واگون‌ها كلاه خود را برداشته داد مىزد : اوى عمو ! قدرى آهسته برو تا من آمده برسم . به همان حالت كلاه در دست داشت كه از شدّت سير در اندك زمانى از نظر محو شد . از تأكيدات مؤكد نويسنده براى مسافران آن است كه بليت و تذكرهء خويش و ديگر مداركى به آنان به‌خصوص در كشتى داده شده يا مهر گشته ، گم نكنند ؛