مؤلف مجهول

مقدمه 28

هفت كشور يا صور الأقاليم

30 / 18 - هيمه ( در تمام موارد ) 31 / 2 - وبچه هفت سال در شكم نگاه دارد 31 / 4 - ودست وپاى أو محكم گردد زماني كه فرصت يافت كه مادرش به خواب است 32 / 18 - ولايت 33 / 6 - انبوه گشته نمىتوان دانست 33 / 8 - كدام درخت مار در أو پيچ خورده از تاب گرما هركس آن را نشانه كند وتيرى اندازد وچون هوا خنك مىشود 33 / 16 - بيابند بكشند 33 / 18 - فدا 33 / 20 - بيامدم تا باد مرا به كنار انداخت 34 / 13 - خود را در ساحلى يافتند 34 / 14 - زر مىشد 35 / 6 - كوه سبز ورياحين وطعمه مىسازد همه باشند واز جمله چيزهاى عجيب يكى سمندر است كه مرغى با پر وبال هيزم ( در تمام موارد ) وهفت سال بچه در شكم كرگدن مىماند تا أعضاء ودست وپاى أو محكم شود تا گاهى كه فرصت طلبد وقتيكه مادرش خفته است بيرون آيد ولايت معمور انبوه گشته واز بسيارى درخت متشابه نمىتوان دانست كدام درخت است كه مار خود را در آن پيچيده از بهر خنكى وهركس تيرى نشان خود - مىكند ودر پاى آن درخت مىاندازد كه ماران بر آن جمع شده‌اند كه آن درخت كافور است وچون هوا خنك مىشود بيابند دشمن دارند وبكشند وبخورند فدائى ( نسخهء پاريس وروسيه ) چنان بودم وباد مىآمد ودريا موج مىزد ناگاه مرا به ساحل انداخت جائيكه هيچ‌كس نبود ونمىدانستم كه كجاست وچونكه بود زحمت وگرسنگى بسيار بكشيدم وخود را به آبادانى انداختم خود را در جزيره‌اى يافتند رنگ زر مىگرفت كوه وسبزى ورياحين