محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2355
مرآة البلدان ( فارسى )
در سنهء چهارصد و چهل و يك كه سلطان مسعود وفات يافت جغرى بك سلجوقى در كنار جيحون اعلان سلطنت خود را نمود . در سنهء چهارصد و شصت و پنج الب ارسلان قلعهء برزم را كه در كنار جيحون بود مفتوح ساخت يوسف كوتوال آنجا را گرفته به چادر سلطان آوردند . يوسف سخنان درشت گفتن آغاز كرد . سلطان حكم به قتل او داد . وقتى كه او را از چادر بيرون مىكشيدند از دست روزبانان و جلادان خود را مستخلص ساخته رو به سلطان حمله برد . حضار و خدام خواستند او را مانع شوند سلطان بانگ زد كه دست از او برداريد كه من خود بشخصه امر او را كفالت و كفايت خواهم نمود . پس با تير و كمانى كه نزديك مسند سلطنت بود چند چوبه تير به جانب او انداخت . با آنكه سلطان در رمايت سرآمد اهل روزگار خود بود و هيچگه تيرش خطا نكرده بود از قضا هيچيك به دو كارگر نيفتاد . يوسف خود را به سلطان رسانده با كاردى كه در موزه داشت پادشاه را هلاك ساخت . در سنهء پانصد و بيست و چهار در زمان سلطنت سلطان سنجر حاكم سمرقند احمد بن سليمان بشوريد . سلطان به دفع او از جيحون عبور نموده سمرقند را محاصره نمود و بعد از مدتى به حيطهء تصرف درآورد . در سنهء پانصد و سى و پنج احمد سابق الذكر والى سمرقند علم مخالفت برافراشت و باوجود مرض فلج شش ماه قشون سلطان سنجر را كه از جيحون عبور نموده بودند معطل داشت . بالاخره شهر سمرقند تسليم شد . احمد را در محفه نهاده نزد سلطان آوردند . سلطان از خون وى درگذشت و پسرش نصير خان را والى سمرقند ساخت . در سنهء پانصد و پنجاه و يك سلطان سنجر كه مدت چهار سال بود نزد طايفهء غز محبوس بود امير احمد قماج حاكم ترمد چند كشتى در جيحون حاضر نموده سلطان روزى به قصد شكار به كنار رود آمده و از آب گذشته به بلاد ترمد آمد و از آنجا به مرو رفته مالك ممالك خود گرديد . در سنهء ششصد و هفده جبه نويان و سوبداى بهادر « 1 » - سرداران چنگيز خان - با سى هزار تاتار به قصد تسخير خوارزم و تدمير خوارزمشاه از جيحون گذشتند .
--> ( 1 ) - سوبدا يا سوبوتا سردار معروف چنگيز بود .