محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2348
مرآة البلدان ( فارسى )
خود را با قشون معتد و مستعد به دفع او فرستاد كه نتيجه ، مصالحهء سياوش و افراسياب و خشمگين شدن كاوس و پناه جستن سياوش است به توران كه فردوسى عليه الرحمة در شاهنامه مفصلا بيان كرده است و همچنين منازعات و مغازى ما بين عساكر ايران و توران چه قبل از اين مقدمه و چه بعد از اين زياد است كه بعضى مبنى بر افسانه و برخى صحيح است . لكن چون تاريخ معين ندارد اعتماد چندان را نشايد . اما از زمان سلطنت ساسانيان عمدهاى كه در سواحل جيحون روى نموده مىنگاريم و مقدمة به ذكر تاكنون به دستيارى اسناد صحيحه و اقوال معتبره حوادث عظيمه و وقايع وقايع اسكندر مىپردازيم : در سنهء سيصد و بيست و هشت قبل از ميلاد كه اسكندر اغلب بلاد و امصار ايران را به حيطهء تصرف و قبضهء اختيار درآورد و متعاقب دارا به طرف خراسان مىراند ، در بين راه تفصيل خيانت سرداران او را بشنيد كه وى را مقتول ساختهاند ، و بلكه به عقيدهء جمعى وقتى به سروقت دارا رسيد كه هنوز نيمهجانى در كالبدش باقى بود و آن شهريار تاجدار را بر خاك مذلت چون بدانسان افتاده ديد به غايت متأثر و شرمگين شده با وى عهد نمود و سوگند ياد كرد كه قاتلين او را دستگير كرده كيفر و انتقام دهد و شهر بلخ را كه مأمن خائنين بود محاصره نمود تا بعد از مدتى مفتوح ساخت . اما خائنين فرار كرده و از رود جيحون گذشته به سغد رفته بودند حاكمى از اهالى ايران ارناياو نام را كه بايد اردوان باشد در آنجا گذاشت . كنتكورس مورخ « 1 » كه بهترين تاريخ اسكندر را نوشته است و در مائهء اول بعد از ميلاد بوده چنين مىنگارد كه اسكندر از باختر رفتن به جانب سغد را تصميم عزم كرد . اما از نقطهاى كه مىخواست حركت نمايد تا لب جيحون مسافتى بعيد و ارضى قفر و لم يزرع و باير خالى از آبادى و سكنه و هوا در آنوقت در غايت حرارت بود چنانكه عساكر او روز را قادر به حركت نبودند و پيوسته در شب راه مىپيمودند . اين مسافت بعيده را بعد از آنكه دو ثلث طى نمودند ، به واسطهء بىآبى و فرط عطش ، چنان منقلب و بدحال شده بودند كه ما فوق آن متصور نبود تا اينكه
--> ( 1 ) - مورخ لاتن از قرن اول ميلادى مؤلف « تاريخ اسكندر » به نام Quinte - Curce