محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2331
مرآة البلدان ( فارسى )
حفاير و بلادات و اهلش مىكوبند آن پليديها را با پاهاى خود و حاضر مىشوند به سوى جماعتها و ايشان راستطبعهاى غليظ و خلق عداوتآميز و اكلى فاحش و بلد وحش . و غردمان براى آن حصارى و خندقى است مملو از آب و وسعت آن شهر به قدر يك تير پرتاب است و دو دروازه دارد و ايخان بر آن باره و خندقى است و بر دروازههاى شهر آلات و ادوات جنگ است از قبيل عراده كه از آلات جنگ و كوچكتر از منجنيق است و ارذخيوه واقع است در دو دهنهء بيابان و بر آن حصنى است به يك باب مشتمل و واقع است در تحت جبل . و نو كفاغ حول آن نهرى است از جيحون تا بيابان و شهرى است محكم و حصين . و كردر شهرى است بزرگتر و محكمتر از نو كفاغ . مزداخكان « 8 » شهرى است باوسعت و اطراف آن دوازده هزار قلعه و ديه و قريهء وسيع است . و جشيره بزرگ و وسيع و با بارهء منيع است . و سدور بر جانب جيحون است و با حصار و باره و جامعش وسط شهر است داخل در حصار . و زردوخ ايضا بزرگ است و آن را قلعه و حصارى است . و قريهء براتكين بزرگ و واقع است در بيابان به نزديكى كوه و از آنجا حمل كرده مىشود سنگ . و بازارى دارد معمور و مسجد جامعش در آن بازار است و بنيان عماراتشان از گل نرمى است كه نيكو و جيد است . و ساير شهرهاى مذكوره نيز معمور است مگر آنكه مزداخكان بزرگتر از همهء آنها و متقارب به جرجانيه است در وسعت و فسحت رفعت خاك و دورهء حصار . الجرجانيه و آن قصبهاى است از ناحيهء خراسان بر كنار جيحون و آب شط ، اطراف شهر را ملاصق بوده و تدابير و حيل به كار بردهاند در رد آب به چوبها و هيزمها تا عود كرده است آب به طرف شرقى و معمول داشتهاند در برگردانيدن آب عمل عجيبى و برگشته است آب به طرف بيابان
--> ( 8 ) - متن : مرداخكان .