محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2328
مرآة البلدان ( فارسى )
به خراسان و اهل خوارزم از جهت رسوم و طريقه و زبان و اخلاق و طبايع با اهل هيطل و خراسان مخالفت دارند . و خوارزم شهرى است جليل و وسيع و با مداين كثيره و عمارات و ابنيه و آبادى آن ممتد و متصل است بر وضع و عمل شهرهاى روم و سجستان و كازرون كه منقطع نمىشود منازل و بساتين و باهم پيوسته است و محل فشردن انگور و گرفتن آب آن و آلات و افزار عصر انگور در آنجا بسيار است . و مزارع و اشجار و فواكه در خوارزم زياد است و با خير و بركت و نفع و فايده مىباشد تجارت آنجا و اهلش با علم و فهم و فقه و ادب و قريحه هستند و كمتر امام و پيشوائى در فقه و ادب و قرآن ديدهام مگر آنكه او را تلميذى خوارزمى بود كه مقدم داشته شد و پيشافتاد و كارگزار و حكمگزار شد . اما ضيق صدر و سوء خلق دارند و ظرافت و برازندگى در جامه و پيرايه و زينتى و لطافتى ندارند . گردههاى نانشان كوچك است و فرسخهاشان بزرگ و روزى كرده است ايشان را خداوند تعالى ارزانى و فراوانى و مخصوص گردانيده است ايشارا به صحت قرائت و ذهن . و ايشان حريصاند در خوردن و ضيافت كردن و متصفاند به بأس و شدت و در جنگ سختى و دليرى نمودن . و ايضا ايشان راست خصايص و عجايب ديگر . گويند پادشاه مشرق در زمان قديم غضب كرد بر چهار صد نفر از اهل مملكت و نزديكان و مخصوصان و خويشان خود و امر كرد ايشان را به محلى كه منقطع از عمارت و آبادى باشد ببرند و جا و مكانى كه مسافت آن تا مقر سلطنت يكصد فرسنگ باشد . لهذا آنها را به كاث بردند . پس بعد از مدت مديدى چند تن را فرستاد كه از ايشان خبرى بياورند . رسولان آنها را زنده يافتند در حالتى كه براى خودشان كاخها بنا كرده بودند . و ديدند صيد ماهى مىكردند و قوت خود قرار مىدادند و ديدند در آنجا هيزم بسيارى . و چون مراجعت كردند مراتب را به عرض سلطان رسانيدند . پادشاه گفت چه مىناميدند گوشت را ؟ گفتند خوار . گفت هيزم را چه مىناميدند ؟ گفتند رزم . ملك گفت من مقرر گردانيدم ايشان را به اين ناحيه و نام نهادم آنجا را به خوارزم . و امر كرد كه بفرستند به سوى ايشان چهارصد جاريهء تركيه و تاكنون باقى است در ايشان شباهتى از اتراك . و گفته است حكايتكنندهء اين خبر كه چون ملك مشرق فرستاد آن جماعت را به خوارزم ، شق نمود به سوى ايشان نهرى را از عمود رود جيحون كه زندگانى