محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2325
مرآة البلدان ( فارسى )
است و اسفل از آن قريه تا قرب جرجانيه . و وداك بزرگتر از بوه است و جارى مىشود در اين دو نهر سفاين تا جرجانيه به مقدار يك تير پرتاب [ و در آنجا سدهاى است كه منع مىنمايد كشتيها را ] « 5 » و از مجتمع اين دو آب تا جرجانيه « 6 » مقدار يك مرحله راه است . و ما بين نهر گاوخواره و مدينه دوازده فرسخ است [ و عرض نهر خوارزم به محاذات شهر مقدار دو فرسخ است و كردر را نهرى است كه بريده شده است از جيحون از طرف اسفل مدينهء خوارزم بر چهارفرسخى از چهار موضع نزديك به يكديگر و مىگردد نهر واحد مثل بوه و وداك در وقتى كه مجتمع شوند ] « 7 » و گويند مجراى جيحون در اينجا بوده و در وقتى كه كم شود آب جيحون ، كم مىشود آب در اين نهر [ و به محاذات كيت در بيابان به مقدار فرسخى از جانب شمال نهرى است كه ناميده مىشود مذميسينه « 8 » و اين بلده در چهارفرسخى جيحون است مگر آنكه آن از جرجانيه است به جهت آن كه نهر حايل مىشود از كردر و جدا مىكند ميان كيت و مذميسينه را بر جانب شط . بعد از مذميسينه عمارتى نيست ] « 9 » و ميان جيحون و كردر قريهء مرداجقان است و مسافت ميان مرداجقان و جيحون دو فرسخ است و مرداجقان به محاذات جرجانيه است و از براى هر ديهى و قريهاى ميان كردر و شهر خوارزم نهرى است كه منفصل است از جيحون و آن نهرها تماما منشعب از جيحون است و منتهى مىشود جيحون تا درياچهء خوارزم به محلى كه در آن است صيادان و ديهى و بنائى و عمارتى ندارد ، و ناميده مىشود اين موضع خليجان و بر شط اين درياچه از محلى كه پهلوى خليجان است ارض غزيه « 10 » است و در هنگام صلح مىآيند از اين جانب تا قريهء براتكين و از جانب ديگر تا جرجانيه و هردو اين محل سرحد هستند .
--> ( 5 ) - مسالك و ممالك : [ و آنجا بندى است كه كشتيها بازدارد ] . ( 6 ) - ايضا ، و شهر ( يعنى جرجانيه ) . ( 7 ) - مسالك و ممالك : [ ورودى ديگر هست زير خوارزم به چهار فرسنگ . از چهار جايگاه آب خيزد و چون به هم درآميزد چند رود بوده باشد ] . ( 8 ) - مسالك و ممالك : مدمينيه ، در صورة الارض ابن حوقل هم مذمينيه آمده . ( 9 ) - مسالك و ممالك : [ و برابر جيت به يكفرسنگى در جانب شمالى تا به شهرى كه آن را مدمينيه خوانند بر جيحون رودهاى بسيار است و گذشت از مدمينيه بر كرانهء جيحون هيچ عمارت نيست ] . ( 10 ) - يعنى سرزمين طوايف تركان غز .