محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2300
مرآة البلدان ( فارسى )
كه اباقا خان به قصد يورش خراسان در حركت بود ، بعد از ورود به قزوين ، به واسطهء ارغون خان راهى نزد پادشاه يافته سعايت زياد از خواجه - شمس الدين نمود و او را متهم به دوستى سلطان مصر ساخت . به علاوه صورت املاك و تمول خواجه شمس الدين را كه به كرورات مىرسيد به عرض اباقا خان رسانيد . اگر چه فورا مؤثر نشد ، اما در باطن كينهء شمس الدين در دل اباقا خان جا گرفت و جمع دخلوخرج ممالك به مجد الملك رجوع شد . و از اتفاق ، صاحب ديوان آن وقت در تبريز بود . بعد از شنيدن اين اخبار معجلا خود را به اردو رسانيد . اباقا خان او را در معرض خطاب و عتاب درآورده سؤال از اموال او كرد . او كتمان ننمود و تمام را پيشكش كرد و مجددا درجهء اعتبار او بالا گرفت . ليكن باز بددلى بجا بود و هميشه از شئونات او مىكاست . تا روزى كه خواجه شمس الدين كاسه در برابر نگاه داشته بود و سه مرتبه جلو برد و پادشاه از دست او نگرفت . دفعهء چهارم اباقا خان گوشت گرازى سر كارد زده به سمت خواجه اشاره كرد . خواجه بدون تأمل گرفته بوسيده و بلعيد . اباقا خان گفت اگر اين لقمه را رد مىكرد چشم او را با اين كارد بيرون مىآوردم . بالجمله مجد الملك ، عطا ملك برادر خواجه شمس الدين را متهم ساخت و باوجود اين كه سيصد هزار تومان جريمه از او بگرفتند ريسمانى به گردن او انداخته در كوچههاى بغداد بگردانيدند و همينطور او را مغلولا به همدان آوردند . و اگر در سنهء ششصد و هشتاد اباقا خان نمرده بود او را مىكشت . خلاصه بعد از مردن اباقا خان ، خواجه شمس الدين و عطا ملك مدتى به سلامت زيستند و در سلطنت تكودار بن هلاگو معروف به سلطان احمد ، خواجه شمس الدين به وزارت برقرار شد و مجد الملك يزدى را به قتل رسانيد و عطا ملك مجددا حكومت بغداد يافت . در سلطنت ارغون خان ، خواجه شمس الدين از جاجرم به اصفهان گريخت و مصمم شد كه از اصفهان به شيراز و از آنجا به هرموز و از هرموز به هندرود از خوف اينكه مبادا در غياب او اولاد و كسانش در معرض خطر افتند از اين خيال منصرف آمد . در اين اثنا ارغون خان جمعى را به استمالت او فرستاد و روز جمعه دهم رجب سال ششصد و هشتاد و سه به اردو رسيد و چندى متقلد امر وزارت بود تا بوقا كه از امراء بود قصد تفتين كرده او را به مسموم نمودن اباقا خان