محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2261

مرآة البلدان ( فارسى )

اسامى قراى اين ولايت از اين قرار است : جندق ، فرخى ، خور ، بياضه ، ارديب ، ايراج ، مهرجان . انواع فواكه به قدر گنجايش در جندق و ارديب و ايراج هست . اما در فرخى و خور و بياضه و مهرجان غير از نخل و درخت انار هيچ نيست . تابستانش به شدت گرم و زمستان ، هوا قريب به اعتدال است . عدهء نفوس اين ناحيه دو هزار و پانصد نفر و غالبا به زراعت مشغولند و بعضى هم شتردارى مىكنند . محصول اين خاك زياده از آذوقهء سه‌ماههء اهالى نيست و از هر طرف به كوير نزديك است . اين محل مشهور به زندان انوشيروان است . ابتداى آبادى آن معلوم نيست از چه زمان شده . صحراى حول و حوش تا چهارفرسخى كه به كوير نرسيده ، در سالهاى بارندگى ، انقوزه و قدومه و اسفرزه و زيره به عمل مىآورد و براى فقرا ، در فصل بهار ، بدين واسطه عيشى حاصل است . در سنواتى كه خيلى برف مىآيد علفى مىرويد كه تخم آن به تخم يونجه شبيه است و سكنه آن را معاش مىنامند و تخم اين علف را جمع كرده آرد مىنمايند و از آن نان مىپزند . اين نان تا گرم است خوشبو [ است ] و بىمزه نيست و بعد از سرد شدن خيلى سخت مىشود و خوردن آن دشوار است . حرفهء اهالى ساختن مشك آب و دوختن نوعى نيم‌چكمه است كه آن را عربى مىنامند . هيزم و زغال اين صحرا فراوان و صد من هيزم تاق سى شاهى قيمت دارد . از معارف جندق ميرزا ابو الحسن متخلص به يغما شاعر معروف است كه از اساتيد شعراء محسوب مىشود و در انواع شعر از جد و هزل و قطعه و غزل و مثنوى و غيرها يدى طولى داشته و سرداريهء يغما و رسايل نظميهء « 1 » ديگر كه اغلب هجو و مطايبه است خالى از لطافت و ظرافتى نيست بلكه شأن و مرتبتى دارد . و نوشتجات نثريهء يغما نيز مطرح و محل نظر است . ديوانش به طبع رسيده و منتخبات اشعارش زياده از اين است كه در اين كتاب گنجد . در اوايل اين عهد ابد مهد ، يغما به جوار رحمت ايزدى

--> ( 1 ) - يعنى منظوم .