محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2164

مرآة البلدان ( فارسى )

تذييل بعضى تحقيقات راجع به مطالب مسطوره در فوق است كه اگر مخلوط و تلفيق به آنها مىشد رشتهء كلام قدرى گسسته به نظر مىآمد . بنابراين پس از اتمام آن مطالب محض مزيد بصيرت در خاتمه بيان مىنمائيم . مملكت مدى در زمان آستياژ از يك طرف محدود به رود هالى بوده كه قزل ايرماغ باشد و از طرف ديگر به رود پنجاب . دانيال پيغمبر عليه السلام معاصر با آستياژ و كيخسرو بوده است . اگر در تورات شريف آستياژ داريوش ، نوشته شده و به زعم بعضى از مورخين داريوش خالوى كيخسرو و پسر آستياژ بوده است گوئيم دلائل ديگر تضعيف اين قول مىنمايد و حق همان است كه هردوت گفته . يعنى پس از مغلوب شدن آستياژ سلطنت مدى منتقل به كيخسرو شد و داريوش معاصر دانيال كه داراب باشد همان آستياژ است ، زيرا كه داراب لقب است و اين لقب را به بسيارى از سلاطين مد و پارس داده‌اند . يكى از ادلهء ما بر اين‌كه افراسياب دويم همان آستياژ است اين است كه ما افراسياب را از اولاد يافث مىدانيم و طايفهء مدى نيز چنان‌كه ذكر شد خود را از همان دوده مىدانند . دليل ديگر اين‌كه در كتب تواريخ ما مسطور و مشهور است كه افراسياب فرارا به آذربايجان آمد و در آنجا كشته شد ؛ چگونه به عقل راست و درست مىآيد كه شكست افراسياب در آن طرف جيحون باشد و خود در آذربايجان اسير و گرفتار شود ؟ آذربايجان چون جزء مدى بوده شايد مقصود از آذربايجان همان مدى باشد . تفصيلى كه كمال شباهت را به مسطورات مورخين عجم دارد تولد كيخسرو است و نجات دادن پيران ويسه فرنگيس را و او را از شر افراسياب [ رهانيدن ] و بعد طفل را به شبانان سپردن چنان‌كه فردوسى عليه الرحمة فرمايد :