محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2132
مرآة البلدان ( فارسى )
به موجب قانونى بود كه سلاطين آسيرى داشتند كه بايد از جميع ممالك متصرفى خودشان يك دسته قشون برحسب وسعت و گنجايش آن مملكت هميشه در پايتخت ساخلو باشند و مدت ساخلو بودن آن قشون يك سال بود . چون اين مدت منقضى مىشد آن دسته مرخص مىشدند و مىرفتند و دستهء ديگر به جاى آنها مىآمد . ارباس در مدت توقف خود در پايتخت با سركردهء قشون بابلى كه بلزيس « 1 » نام داشت طرح مرافقت و مودت ريخت و بلزيس از علماى معروف كلدانى و در علم نجوم و ستارهشناسى مهارتى به كمال داشت و مكرر به ارباس مىگفت در طالع تو چنين مىبينم كه بر تمام ممالك متفرقهء سارداناپال استيلا و تسلطيابى و آرباس نيز از آنجا كه هواى پادشاهى در سر داشت و هميشه خاطر بر انديشهء اين كار مىگماشت و شنيده بود كه سارداناپال به تنآسائى و عيش و راحت مشغول است و از حليهء غيرت و اهتمام در انتظام امور دولت عاطل ، محض مزيد اطمينان خواست حركات و اعمال ناپسند سارداناپال را به رأى العين ببيند و اگر ديده با شنيده مطابق باشد زودتر اقدام به اجراى خيال و تحصيل امانى و آمال خود نمايد . لهذا با يكى از خواجهسرايان دربار بناى خلطه و آميزش گذاشت و جام طلائى به او نياز نموده نيازمند و متمنى اين شد كه وى را در مجلس خاص سارداناپال راه دهد ، آن خواجهسرا مقصود آرباس را قرين حصول داشته و او آنچه را از صفات ذميمه و عدم قابليت سارداناپال شنيده بود معاينه ديد و مشهود او گرديد كه سارداناپال جز عشرت و لهوولعب مطلبى را طالب نيست و زمام مهام مملكتدارى و سلطنت را يكباره از كف رها نموده چنانكه لازمهء طبيعت هرپادشاه آخر سلسله مىباشد به كلى به راه اغفال و ملاهى مىرود و از آن طرف سخنان بلزيس ستارهشمر نيز چون در نظر بود قلب آرباس قوى شد و به مژدهء قضاى الهى و نويد و تاييد آسمانى دلگرم و مستظهر گشته لواى طغيان برافراشت و رايت شورش بلند كرده سركردهء فارسيان و اعراب را با خود متفق ساخت و با چهار دسته قشون و عساكر متفقهء پارس و عرب و مدى و بابلى كه چهارصد هزار نفر مىشدند و ساخلو نىنيو بودند اردو از شهر بيرون زدند و بناى سركشى گذاشتند . سارداناپال كه از اين غايله آگاهى
--> ( 1 ) - Belesis