محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1601
مرآة البلدان ( فارسى )
كافى ذىشان بود به حكمرانى كردستان مأمور شد . در سال قبل كه به حدود اورامان رفت حسن سلطان را كه يكى از قطاع الطريق بود و در آنجا اقتدار و اختيار پيدا كرده به سزاى عمل خود رسانيده نظم درستى در كار اورامان داده بود و چون به حكم خسرو اسكندرشان بناى قلعهء مريوان كه سد محكم بهجهت آن طايفهء يأجوج صفت بود بنا نهاد و خود به سركشى قلعه و نظم اورامان با جمعى معدود رفته بود آن طايفهء بىتربيت على الغفلة بر شاهزاده و كسان او شبيخون و صدمه به همراهان او وارد آورده بعضى اسباب معتمد الدوله را به غارت برده جمعى از نوكرهاى معزى اليه مقتول شده و خود با جمعى به سنندج مراجعت كرده تفصيل را به عرض اولياى دولت رسانيد . اين حركت ناشايسته از آن طايفهء ياغى طاغى بر اولياى دولت گران آمده حاجى قنبر على خان سعد الملك را به رياست عسكر مأمور فرموده و از طرفى مصطفى قلى خان اعتماد السلطنه با فوج قراگوزلو و فوج خمسه مأمور شدند كه به صوابديد معتمد الدوله با فوج كردستان و سوارهء سقز و بانه دفع شر اين فرقه را نموده اگرچه مكان سخت و جبال صعب المسلك بود بهطورى كه رؤساى آنها مثل سعيد سلطان و غيره مىگفتند اگر چندين هزار لشكر بيايد بر ما غلبه نخواهد كرد و اگر دولتين ايران و عثمانى هم اتفاق كنند از عهدهء سختى مكان ما برنخواهند آمد ، معتمد الدوله اعتنائى به آنها نكرده سه فوج و دو عرادهء توپ و قوپوز از طرف يمين به شاميان و كلوبن مأمور ساخت . در اواسط ماه صفر با تفنگچى بانه و سقز كه به اردو ملحق شده بود در تپهء شيخ سليمان كه محاذى دربند كلوبن است رحل اقامت انداختند و در غرهء ربيع الثانى جنگى درآن دربند اتفاق افتاد . چون مكان سخت و پرخار و درخت بود لشكر منصور چندان صرفه نبردند . باوجود اين از صدمهء توپ مخذول و منكوب برگشته شب بيست و هشتم ربيع الثانى به عون يزدانى و اقبال سلطانى حاجى سعد الملك و آقا خان سرتيپ پسر مظفر الدولهء مرحوم با افواج خمسه و سوار ايلات و سوارهء خمسه و توپچى و توپخانه از راه ويسه و مرين برآن جبال عروج كردند و بر دربند دزلى داخل شدند . اهالى دزلى از صداى شيپور از خواب غفلت بيدار شدند . چون بهجهت عبور قشون اردوى اعتماد السلطنه از آب سيروان ، اغلب تفنگچيهاى اورامانى سعيد سلطان بهطرف لهون رفته بودند ، وقتى كه از تسخير