محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1578

مرآة البلدان ( فارسى )

قطعه تاريخ دروازه سنگى من كلام نواب و الا اعتضاد السلطنه وزير علوم متخلص به فخرى در همايون عهد داراى سترگ * خسرو عادل شهنشاه كريم بوالمظفر ناصر الدين شاه راد * كز نظيرش مادر گيتى عقيم در ركابش فتح و نصرت ملتزم * بر جنابش حشمت و شوكت مقيم امر او جان‌بخش چون امر مسيح * راى او تابنده چون دست كليم ديد راهى سخت همچون وام‌خواه * سالكان از خوف چون مرد غريم معبرى باريك چون طبع حسود * مسلكى تاريك چون طبع لئيم رهروان ديدند با چشم عيان * صد چو خود افتاده با عظم رميم بر جبالش كى پرد مرغ خيال ؟ * در وهادش كى رسد فكر حكيم ؟ دور مردم زين طريق پرخطر * همچو از آيات شيطان رجيم قاطعان راه در طى طريق * خويش را ديدند چون مرد سليم « 1 » كاروانى چند زين مسلك گدا * كودكانى چند زين معبر يتيم ارتفاع قله را دانا خداست * انخفاض دره را الله عليم شد بزرگ اين راه از فرمان شاه * شارعش فرخنده چون شرع قويم مسلكى محكم نهاد از سنگ و خاك * آن كه سنگ و خاك پيشش زر و سيم كس نديده است اين چنين بنياد سخت * هيچكس نشنيده ز آثار قديم بس قوافل بگذرد بىخوف و ترس * بس سواره بسپرد بىباك و بيم گلخنى را حكم شه گلشن نمود * ز امر خسرو اين جحيم آمد نعيم اين چنين كارى كند عزم ملك * خسرو اعظم كند كارى عظيم جست پير عقل تاريخش ز من * گفت فخرى ( شد صراط المستقيم ) - 1285 در هزار و دو صد و هشتاد و پنج * زد رقم كلك من از طبع سليم هم دراين اوقات حضرت شاهنشاه‌زادهء معظم جلال الدوله حكمران خراسان درآن مملكت داعى حق را لبيك اجابت گفتند « 2 » .

--> ( 1 ) - سليم به معناى مارگزيده . ( 2 ) - شاهزاده حسين ميرزا جلال الدوله برادر بزرگتر سلطان مسعود ميرزا يمين الدوله ظل السلطان بود . ظل السلطان از بس به اين برادر وابستگى داشت ، نخستين فرزند خود را سلطان حسين - ميرزا جلال الدوله خواند .