محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1046
مرآة البلدان ( فارسى )
مختار بود . چون شنيد كه من به خيال اوبهء قراخان حركت كردهام جمعى را برانگيزانيده سوار شدند و نزد ما آمده گفتند در توقف مصلحت نيست و اگر شب در اينجا بمانيد صبح از كثرت تراكمه مجال رستن نيست . لهذا حركت كرديم و سواران تراكمه از همه طوايف بر گرد ما و بنهء ما همى رفتند و منتهز فرصت بودند . ولى مجال تركتازى نكردند و هر وقت نزديك مىشدند سواران آتاباى بر آنها دشنام مىدادند و نام خود را مىگفتند . آنها مىرميدند و تا فرسخى با ما به راه آمدند و حاصلى نديدند . اندكاندك دور شدند و متفرق گشتند . نيمى از شب گذشته به اوبهء قراخان آمديم . اهل اوبه خاصه آن زن مسطور پذيرايى و مهمانى كردند . شب چيزى خورده بخفتيم . صبح برخاسته بزرگان يموت به ديدن آمدند . بعد از دو شب و يك روز از اوبهء قراخان حركت كرديم . محمد قلى خان و قليج خان و التذر سردار و ساير خوانين آتاباى و آق و منسوبان قاضى با سوار زيادى با ما همى آمدند و چون به حوالى گرگان رسيديم ، خوانين جعفرباى و سواران ايشان استقبال كردند و سواران آتاباى را رخصت داديم رفتند . بيان بند گرگان به تماشاى اين بند رفتيم . پنجاه شصت ذرع طول و پانزده ذرع عرض آن بود . الحق خان بيگلربيگى در مدت قليل بندى محكم بر چنان رودى بسته فوايد و منافع آن بند بسيار است . چون از بند گرگان گذشتيم سركردگان استرابادى به استقبال ما آمدند . اردوى بيگلربيگى در پهلوى جعفرآباد بود . من با همسفران در تپهء جعفرآباد در نزديكى اردو منزل كرديم . شب با محمد شريفباى مهمان بيگلربيگى بوديم و آنچه بايد و لازم بود در امور آن صفحات گفتيم و شنوديم . على الصباح حركت كرده به شهر استراباد آمديم . چند روزى بمانديم . بعد از رفع خستگى از راه خوارزم روز غرهء محرم از استراباد حركت كرده منازل پيموده بيست و هفتم همين ماه به اتفاق محمد شريفباى و سيد احمد بخارايى نقيب وارد شهر دارالخلافه شديم . پس از چند روز محمد شريفباى به اتفاق من بنده به حضور مهر ظهور اعليحضرت شاهنشاه جمجاه مشرف شده هداياى محمد امين خان را از لحاظ نظر مبارك گذراندند . خواجه سيد احمد نقيب