محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1032

مرآة البلدان ( فارسى )

دراين عمارت منزل كرديم و از خستگى راه آسوديم . ذكر بعضى از وقايع ايام شهر شعبان رفيق راه ، آتانياز محرم كه از دنبال خان خيوق رفته بود باز آمد و چون در طهران روزى او را ضيافت كرده بودم او هم به اذن خان مرا به مهمانى به خانهء خود خواند . سوار شده به شهر و به خانهء او رفتم . نهايت اعزاز كرد و قريب سى تن از علماى شهر و عاليجناب آخوند آقا خان ملقب به اعلم كه در بخارا تحصيل كرده و هم به روس رفته و زبان فارسى را نيكو مىدانست اجزاى مجلس بودند . با مولانا اعلم از هرجا صحبتى نموده به قاعده . پس از آن مجلس در شهر من بندهء نادان به دانايى مشهور شدم . و دراين ايام گاهى سوار شده به تماشاى بساتين خارج شهر مىرفتم . از جمله روزى به تفرج صحرا رفته بودم . گفتند باغ محمد امين بهادر خان - خوارزمشاه در همين حوالى است . به تماشاى آن باغ رفتم . خارج باغ جاى باصفاى پرآب و سبزه‌اى است . عمارت اين باغ كمتر از باغ گندم كان است ولى روحى دراين باغ است كه در باغهاى ديگر نيست . خيابانهاى وسيع منظم ، درختهاى باترتيب ، آبگيرهاى متعدد باصفا و نارون و سفيدارهاى بلند مشرف . و باغبان شرط تكريم به جا آورده زردآلو و گيلاس زياد آوردند . الحق اين باغ با روح و شباهتى به باغهاى ايران دارد . دراين ايام تنگرى قلىتوره از اولاد محمد رحيم خان به حكم نيابت در خيوق مانده . هم دراين اوان فرستادهء خان خوقند خدايار خان به خيوق آمد و چون خان به سفر مرو بود او نيز ناچار توقف نمود . هم دراين اوقات ، از يكى از اسرا شنيدم كه مدعى است كه از شاهزادگان ايرانم . حالش معلوم كردم چون صرف دروغگو و شياد بود دروغ او وا نمودم و كذب او بر همه‌كس واضح شد . نيز دراين اوان ، نورمهدى نام بخارايى كه از جانب امير نصر الله خان حاكم بخارا به روم رفته بود و در مراجعت به دارالخلافهء طهران آمده و از آنجا عازم مقصد شده بود ، همانا در راه خراسان به دره جز آمد و آتانياز