محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1026

مرآة البلدان ( فارسى )

ذكر طايفهء تراكمهء يموت تراكمه طايفه‌اى بىحساب‌اند . تعداد آنها بس مشكل است . زيرا كه شهرى ندارند كه درآن محصور شوند و در جائى دايم و قايم باشند كه كسى تخمين كند . در دشت گرگان و خوارزم كه صحرائى است بىكنار متفرق . بعضى آنها را صد هزار دانند و بعضى كمتر و بيشتر خوانند و از استراباد تا خيوق كه به عرض صحرا بيست روز زياده شبانه‌روزى دو منزل آيند و در حقيقت چهل منزل و سيصد فرسنگ است نشسته‌اند و به‌سمت ديگر استراباد طوايف ككلان كه با اين طايفه عداوت و دشمنى دارند متوقف‌اند و اگر شعبه و تيره‌هاى راس اين طايفه را بخواهيم ذكر كنيم مايهء تطويل است . هر طايفه خودسرند و اطاعت طايفهء ديگر نمىنمايند ، بلكه ادنى شتربان هيچ ايلى به رئيس و خان ايل خود اعتنا نمىنمايد . بسيار شبيه‌اند به اعراب باديه و از هر حيث مناسبت بدان طايفه دارند . الا اين‌كه لسان آنها عربى است و زبان اينها تركى . و بعضى گفته‌اند تركمان ترك نيستند به ترك مىمانند و مفهوم اين اسم نيز همان است . مدار معاش ايشان به سرقت و غارت و شتردارى و شتربانى و شير شتر و گوشت شتر است و بعضى گوسفند دارند و شال و غالى و تنك و توبره بافتن مخصوص زنان اين طايفه است . در اصل حنفى مذهب [ مىباشند ] . ولى از آن نيز خبرى ندارند . دوازدهم رجب از اين منزل كه تراكمه « اين چكه » مىناميدند شباهنگام باربستيم و همى رفتيم . در وقت ظهر به رود اترك رسيديم . آبى تلخ و شور داشت و رودى بزرگ بود . از رود گذشتيم و برآن سوى رود فرود آمديم . رؤساى تركمان كه همراه ما آمده بودند و قريب پنجاه سوار بودند توقعى كه داشتند به عمل آورده آنها را معاودت داديم و نوشته به بيگلربيگى استراباد نوشته او را از سلامتى خود و گزارش آگاه نموديم . آنگاه مجددا سوار شده قريب به غروب به صحراى غريبى رسيديم . تراكمه آن زمين را كوه كى مىنامند . مخفى نماند كه اين صحراى بىكنار را نه آبادى نه شجر و حجر و علامتى است . فراسخ آن نيز معين نمىباشد . شب‌وروز در حركت بوديم و به زمينى كه مىرسيديم به محض ورود اسباب حركت فراهم بود و هر زمينى را به نامى مىخواندند . چاههاى آب شيرين