محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1016
مرآة البلدان ( فارسى )
توقف كرديم . همانا ده فرسخ راه بريده بوديم . شب را آسوديم . پنجشنبه چهاردهم از منزل ميان دوآب پنجفرسخ راه طى كرده به مكان موسوم به زير آب رسيديم . جوى كوچكى كه از اول درهء تنگ از اطراف مىزايد و سرازير مىشود ، از تداخل چشمهسار و تقاطر امطار ، دراين چند منزل رودى عظيم مىشود و نامش تالار است و از آن نمىتوان گذشت . پلى وسيع و محكم برآن بسته و موسوم به پل سفيد است از آن عبور كرده به امامزاده ابو طالب آمديم و شب جمعه را درآن محل آسوديم و دعا و زيارت نموديم . جمعه پانزدهم قصد منزل شيرگاه كرديم . راه پرجوى و جدول و چشمه و رود و نشيب و فراز و جنگل و بيشه بود . درختهاى شمشاد و نارون بسيار بلند و سبزههاى باصفا ديديم . چون در راه باتلاق و جاى فرو رفتن مال و مواشى بسيار بوده شاه عباس صفوى كه از اين راه گذشته از حدود شيرگاه الى سارى و بارفروش و از آنجا تا اشرف « 38 » و استراباد حكم نموده درختان را بريده خيابانى از سنگ و گچ راست ساختهاند . از راه خيابان عزم سارى كرديم . قريب هفت فرسخ راههاى سخت و جنگلهاى پردرخت قطع نموديم و در بيشهء شيرگاه آسوديم . الحق جاى بدى بود . شب تشنگى كشيديم . وقت سحر باز روانه شديم . شب شانزدهم به فضاى دلگشاى علىآباد رسيديم و به مقبرهء شيخ - طبرسى نزديك و از حوالى آن گذشتيم . در امامزادهء خارج علىآباد « 39 » منزل كرديم . از اين محل نيز روانه شده از راه خيابان شاهى به سارى رسيديم . از شيرگاه تا شهر هفت فرسخ مسافت داشت . اميرزاده مهديقلى - ميرزا حاكم مازندران « 40 » در سواحل خزر مشغول انتظام بود . گماشتگان او ما را پذيرفتند . هممكتبان سابق را كه به واسطهء چهل سال توطن در شيراز ملاقات نكرده بوديم ديده از صحبت و ديدار هم خورسندى حاصل كرديم .
--> ( 38 ) - اكنون بارفروش را بابل مىگويند و اشرف ( - اشرف البلاد ) را بهشهر . ( 39 ) - علىآباد همان شاهى سابق است و قائمشهر فعلى . ( 40 ) - پسر هفتم عباس ميرزا نايب السلطنه .