محمد حسن خان اعتماد السلطنه
997
مرآة البلدان ( فارسى )
به فكر خدمتى افتادند و به زحمتى تن دردادند و موافقان سالار را رعب غالب آمد و قصد اطاعت و متابعت نواب و الا حسام السلطنه كردند . عباسقلى خان درهجزى نامه به سام خان ايلخانى نوشته اظهار خيرخواهى دولت عليه نمود . روز ديگر ، ايلخانى به دروازه نوقان رفته با عباسقلى - خان مكالمات كرد و او را آسودهخاطر ساخت . روز بعد از آن روز ، سام خان ايلخانى و صمصام خان روسى و چراغعلى خان و عباسقلى خان كرد جهان بيگلو و حسين پاشا خان به دروازهء شهر رفتند . عباسقلى خان دره جزى و بهادر خان جامى و آقا بابا خان فراشباشى و كريم دادخان هزاره و اراض خان سرخسى در حوالى دروازهء نوقان مجلس مصالحه آراستند و پس از هرگونه گفتگو ، اطمينان خواستند . نواب حسام السلطنه ايشان را امان دادند و قرار براين شد كه از گذشته درگذرند و جان و مال شهريان در امان باشد و سالار را بهدست ندهند . اين شرط را بزرگان اردو قبول نكرده گفتند يا سالار به دارالخلافه رود يا به هرات يار محمد - خان را شفيع قرار دهد يا رو به هر طرف كه خواهد نهد ، اما عيال و اولاد او را كه منتسبان دولتاند با خود نبرد و هر روز به آلاچيق تركمانى بهطور خوارى نزول ننمايد . بالاخره اكابر مسطور در فوق به اردوى و الا آمدند دستخطى مبتنى براين شروط گرفتند و مخلع به شهر باز شدند . عباسقلى - خان درهجزى قرار داد كه فردا صبح على الطليعه صمصام خان و چراغعلى - خان به دروازه آيند تا دروازه را به تصرف دهند . و چنان كردند و چهار صد نفر سرباز قرايى را به دروازه راه و در بالاى برج جاى دادند و دهان توپها را كه به جانب اردو بود بهطرف شهر نمودند و صد نفر تفنگچى سام خان بر كنار دروازه صف كشيدند و عباسقلى خان صمصام خان را به دروازهء بالا خيابان برده و سام خان به دروازهء پايين خيابان رفت . سالار از اين قضيه خبردار شده ناچار با برادر و پسر به درون صحن مقدس پناه برد و هواخواهان او متفرق شدند و هريك به طرفى رفتند و شهر مشهد در نهم جمادى الاولى اين سال به تصرف عساكر منصوره درآمد و رجب مروى با سام خان به اردوى ايلخانى رفت و خود را درآن محل بكشت . ميرزا عسكرى امام جمعه و علما و متوليان بقعه و روضهء مباركه نزد سالار آمده او را از جسارتهاى رفته ملامت كردند و گفتند تو براى اينروضهء مقدسه حرمتى باقى نگذاشتى كه اكنون پناه بدان آوردهاى .