محمد حسن خان اعتماد السلطنه

961

مرآة البلدان ( فارسى )

فضل الله نورى امير ديوان به توقف دارالامان قم و كاشان محكوم بودند ، بعد از اطمينان از التفات نواب مهدعليا و به فرمودهء ايشان ، به دارالخلافهء طهران آمده در عمارت خورشيد منزل يافت و كارگزاران نواب معظم اليها او را مهمان‌پذير شدند . او با بزرگان مازندران دست اتحاد داده مردم را به رياست و وزارت خود خواند و دور او ازدحامى پديد آمد . ميرزا - نظر على قزوينى حكيم‌باشى كه نيز در قم ساكن بود به قزوين رفت كه تقبيل ركاب اعلى نمايد . بالجمله موكب همايون كوچ بر كوچ به سلطانيه رسيد و در هر منزل بزرگان و وجوه اهل مملكت به اردوى معلى پيوستند . از جمله در ميانهء زنجان و سلطانيه خسرو خان گرجى به اتفاق على خان سرتيپ قراگوزلو و دو فوج سرباز به تقبيل ركاب مبارك سرافراز گرديدند و روز ورود زنجان دو فوج قديم و جديد خمسه با هزار و پانصد سوار ، نيز پانصد سوار شاهسون از راه رسيده از سان نظر مهر اثر گذشته فوج خمسه مأمور توقف زنجان و فوج قراگوزلو مرخص‌خانه شدند كه تهيه سفر خراسان كنند . نواب عبد اللّه ميرزا « 4 » عم شاهنشاه ايران به وزارت ميرزا شفيع تويسركانى حكومت خمسه يافت . هنگام ورود به قزوين ميرزا نظر على حكيم‌باشى به استقبال موكب منصور مستعد آمد و ميرزا تقى خان امير نظام بىرخصت آمدن او را نيز ورود ميرزا آقا خان وزير لشكر را به دارالخلافه بىاذن جسارتى شمرده هر دو را از اين مبادرت منع و مورد مؤاخذه داشت . ميرزا نظر على را به قم بردند و ميرزا آقا خان به بعضى از امنا و رجال دولت متوسل شده مقرر گرديد كه در خانهء خود نشسته بيرون نيايد . هم به محمد حسن خان سردار ماكوئى تهديدى رفت كه در خانهء خود نشيند تا موكب اعلى به دارالخلافه نزول اجلال گزيند . و دراين ايام ميرزا نصر الله اردبيلى صدر الممالك خود را صدر اعظم دولت مىشمرد و چنان مىپنداشت كه به مجرد وصول اردوى معلى اين منصب به او تفويض خواهد شد . نيز دراين اوان ، سيف الملك ميرزا ولد اكبر ظل السلطان « 5 » كه در

--> ( 4 ) - عبد اللّه ميرزا پسر بيست و ششم عباس ميرزا ، برادر محمد شاه و عموى ناصر الدين شاه بود . ( 5 ) - على خان ظل السلطان برادر تنى عباس ميرزا بود كه در فاصلهء آمدن محمد شاه از تبريز به تهران ، چون مير نوروزى ، چند روزى بساط سلطنت چيد و به نام خويش سكه زد .