محمد حسن خان اعتماد السلطنه

25

مرآة البلدان ( فارسى )

صاحب زينة المجالس نوشته ابرقوه از اقليم سيم است . قديم اين بلده را در پايان كوهى ساخته بودند و از اين جهت او را ابركوه مىگفتند . او خراب و عوض او در دشت شهرى ساختند . هوايش معتدل ، آبش از قنات از ميوه‌ها انارش ممتاز ، مردمش ارباب حرفه و سليم الطبع . مزار طاوس الحرمين آنجاست و سقف قبول نمىكند . گويند يهودى اگر چهل روز در ابرقوه بماند هلاك مىشود . از قراى آن فراغه است كه در آن سروى است چندان بلند كه مانند آن در عالم نيست و چون سرو كاشمر مشهور است . ا برده [ مع ] : قصبه‌اى است در حوالى طوس . وطن شيخ بهاء الدين عمر . ابزار [ مع - مر ] : دهى است در دو فرسخى نيشابور . وطن حميد بن موسى و ابراهيم احمد الابزارى . ابزقباذ [ مع - مر ] : بعضى انرقباز نوشته‌اند . هلال بن محسن ، بزقباد مىنويسد و عقيدهء او اين است كه موضعى است ميانهء بصره و واسط متعلق به مذار مجاور ميسان و دست ميسان . ابن فقيه و ديگران گويند ابرقباذ عبارت است از خاك ارجان ميانهء اهواز و فارس . و در كتب عجم نوشته‌اند ابزقباذ را « 17 » را قباد بن فيروز پدر انوشيروان عادل بنا كرد و اسيرهائى [ را ] كه از همدان گرفته بود در آنجا سكنى داد و گويند همان ارجان است . ابو زكرياى ساجى در تاريخ بصره گويد : عتبة بن فزوان پس از تسخير ايله « 18 » نيز دست ميسان را متصرف شد بعد از آن ابزقباذ را محاصره و مسخر نمود . اين شخص نيز ابزقباذ نوشته و اگر دو روايت آخرى صحيح است پس ابزقباذ غير ارجان است « 19 » .

--> ( 17 ) - اين كلمه در اصل « به از آمد قباد » بوده اندك‌اندك بدين‌گونه درآمده . ( 18 ) - چنين است در مرآة البلدان ولى ظاهرا غلط است . زيرا ايله برحسب نوشتهء ياقوت در معجم البلدان و مولف حدود العالم شهركى است در شام بر كنار مديترانه بر حد ميانهء مصر و شام . آنچه در اينجا مناسب به نظر مىرسد ابله است نه ايله ( ر ك به معجم البلدان و حدود العالم ) . ( 19 ) - در خصوص ارجان و نامهاى ديگر آن رجوع شود به كتاب « خوزستان و كهكيلويه و ممسنى » تأليف احمد اقتدارى ( انجمن آثار ملى ، تهران ، 1359 ) ص 222 به بعد كه كليهء اقوال جغرافىنويسان پيشين را آورده است .