محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 28

مرآة البلدان ( فارسى )

ثانى آن‌كه به نشر معلومات مهمه پردازم و افسوس مىخورم كه زبان حاليهء ما با السنهء خارجه مخلوط شده و ميدان لغت فرس تنگ است و در هيچيك از ممالك آسيا ايجاد آكادمى نشده كه رفع اين عيب كند و اقلا سى چهل هزار لغت فارسى به دست ما باشد كه در تحرير و تقرير ، محتاج به لغات غير فارسى نباشيم . در اين رياست مطبوعات و دار الترجمه - كه حالا على الرسم المعمول به اسم وزارت ناميده مىشود - چه در تأليفات شخصى خود ، چه در مؤلفات جديدهء سايرين ، به قدرى كه قول و نصيحتم نفوذ داشت راهنمائى و خدمت كردم و مطلقا از استهزاء مستهزئين پروا نداشتم و خود را همسر و هم‌شأن آنها نپنداشتم . چه آن فرقه بعضى جهولند و اغلب عنود بلكه جمله حسود . ترك تواضعى كه به سهو از من بينند يا حرفى از مفسدى غماز شنوند برنجند و كمر قتلم بندند و زحمات چندين سالهء مرا كه در عالم علم و مدنيت معروف است هيچ پندارند و جزء ترهات شمارند و بارها اين كار شده و من از آن دلتنگ نشده‌ام بلكه بر جهل جاهلان ترحم نموده بيشتر از پيشتر درصدد برآمده كه راه آگاهى و اطلاع آنها را باز نمايم و درى از دانش به روى ايشان گشايم و به حمد الله تعالى كه زحمات من به هدر نرفته اجر جمله را از ولىنعمت بىمنت خود يافته‌ام . راهى را كه از به دو عمر براى سير و سلوك خود تعيين كرده بودم پيموده و تاكنون بفضل الله تعالى از آن منحرف نشده‌ام . اگر قصور عاليه نساختم و به تيمار كالسكه و كمندهاى اسب نپرداختم و مخازن خود را از شالهاى كشميرى پر نساختم و به واسطهء زر و زيور به دوستان خود شأن و مرتبت نفروختم و اظهار جلال و تجمل نكردم نه از آن بود كه از درياى مكرمت پادشاهى كمتر از ديگران بهره يافتم بلكه مرا هم همان نعمت شامل گشت . ولى به اندازه‌اى ، دور از رسم و راه اسراف و تبذير ، به مصرف معيشت و مايلزم نوكرى خود رساندم و باقى را صرف تهيه و تدارك لوازم خدمت ملت نمودم . بالجمله دانشمندان فاضل متبحر از هر ملت كه يافتم دور خود جمع كردم و به قدر استطاعت كفالت ايشان نموده و مىنمايم . اگرچه نان جوين و جامهء پشمين من درخور معاش ايشان نيست ، چون در عنصر خود قرار گرفته و چنانند كه السمك فى الماء ، با من و اين آب و نان قليل ساخته‌اند و خيالات ديگر را به دور انداخته اللهم كثر امثالهم و ضاعف اقبالهم .