محمد حسن خان اعتماد السلطنه
پيشگفتار 15
مرآة البلدان ( فارسى )
1 - محمد حسن خان اعتماد السلطنه تنها زبان فرانسه مىدانسته آن هم « از قرار مذكور » . اما از علوم اسلامى و عربيت . . . بىبهره بوده . معناى ديگر جمله آن است كه محمد حسن خان « اگر » سوادى هم داشته « از قرار مذكور » در زبان فرانسه بوده . ولى علوم اسلامى و عربيت و تاريخ مسلمين و رجال و امثال آن را شيخ محمد مهدى شمس العلما مىدانسته و همقطار او « عبد الوهاب بن عبد العلى گليزورى قزوينى » و باز به عبارتى ديگر اعتماد السلطنه در مدت چند سال تحصيل در دار الفنون و زير نظر معلمين اروپايى هيچ نياموخته و در مدت چهار سال اقامت در اروپا هم هيچ درسى نخوانده و چيزى ياد نگرفته ولى شمس العلما در قزوين « در نزد علماى مشهور آن شهر » كل معارف لازم را از « صرف و نحو و معانى و بيان و فقه و اصول » ياد گرفته . پس تاريخ و جغرافيا و زبان فرانسه و لغت و امثال آن « علم » نيست و علم همان صرف و نحو و معانى و بيان است و بس . 2 - مرحوم علامهء قزوينى طاب الله ثراه همچنان نوشتهاند كه با آمدن اعتماد السلطنه به رياست دار التأليف كارهاى علمى و ادبى تا درجهاى سست و ضعيف و مختل شده و بازار استبداد ادبى رواج پيدا كرده . بدين معنى كه اعتماد السلطنه به زور و تهديد وامىداشت كه فضلايى كه در جزو ادارهء دار التأليف بودند . . . مرحوم علامه مشخص نكردهاند كه اين ضعف و سستى به چه علت پيدا شده و در كدام قسمت از مجلدات نامهء دانشوران تأثير گذاشته . آيا در جمعآورى مواد كمى و كاستى پديد آمده يا در تحرير و انشاء مطالب . بگذريم از اينكه منظور از « تا درجهاى » مشخص نيست ، اگر كل مطالب كتابها از « فضلائى » بوده كه « در جزو ادارهء دار التأليف بودند » پس سستى و ضعف و اختلال از كجا پيدا شده ؟ اما معنى « استبداد ادبى » هم به هيچوجه روشن نيست . آيا واقعا مفهوم كلمه « استبداد » به اضافهء مفهوم كلمهء « ادبى » اين معنا را مىدهد كه كسى ديگرى را وادار به تأليف كتابى كند و كتاب او را به اسم خود چاپ كند ؟ يا اينكه اساسا اين اصطلاح « استبداد ادبى » كلمهاى به اصطلاح مرحوم قزوينى « مندرآوردى » است . آيا اگر ما چنين كلماتى و اصطلاحى به كار مىبرديم آن مرحوم آن را مجعول و مزور و ساختگى و غلط فاحش بل افحش نمىشمرد ؟