مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

98

محاسن اصفهان ( فارسى )

يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ بر خدمت رسول - عليه السّلام - فرود آمد ، از خدمت سؤال رفت كه : « اى مهتر و بهتر موجودات ، چه كسان‌اند كه اگر ما اعراض كنيم ايشان را به جاى ما مقام استبدال ، ارزانى فرمايند ؟ » ، و سلمان در پهلوى رسول - عليه السّلام - به زانوى خدمت نشسته بود . رسول - عليه السّلام - دست مبارك بر زانوى سلمان زد ، و دو سه بار - بر سبيل تكرار - فرمود كه : « اين يار و قوم من ، به معبودى كه نفس محمّد به قبضهء قدرت او است كه اگر ايمان را بر طاق ثريّا تعليق زنند ، مردان پارس از رواق ثرى فراگيرند » . و برهان بر آن‌كه رسول را مراد به فارس ، اصفهان است ، قول سلمان است ، روايت از عبد اللّه عبّاس و ابو الطّفيل كه ايشان گفتند سلمان گفت : « أنا من أهل أصفهان من جي » ، و هم‌چنين عبد اللّه عبّاس گفت : از سلمان شنيدم كه گفت : « من از اصفهانم ، از ديهى كه آن را جى گويند ، چون عزيمت يثرب ، مصمّم كردم ، و غرض ، شرف پاىبوس مبارك خواجهء كاينات ، آن‌جا زنى اصفهانى ديدم كه در وصول به يثرب ، و دولت دريافت سعادت اسلام ، بر من سبق گرفته بود ، احوال و اخبار حضرت مصطفوى و دين نبوى را بعد از سؤال ، آن زن مرا راه‌نمايى نمود » . و ابو مسلم صاحب دعوت ، نابغه‌اى بود از بعضى نوابغ رستاهاى اصفهان ، مدعوّ به فاتق به جانب كراج ، از فرزندان رهام بن گودرز يا شيدوش بن گودرز ، مصاحبت چندين مبارز و اجلاد ، عنان عزيمت لشكركشى را به سوى خراسان تحريك داد جهت فتح بلاد و قلاع ، و تعريك متمرّدان و تسخير عباد و بقاع ، و پيوسته اطفال اين شغل و كار را در كنار دايهء صبر و سكون ، به جهت تربيت و كمال نموّ ، از شير فكر ثاقب ، و كاردانى و رأى صائب پهلوانى ، سير مىداشت ، و براى استجابت دعوت حق ، و اسماع كلمهء صدق ، رايات دولت اموى و كين‌خواهى عترت نبوى را نصرت داده ، مىافراشت ، و به واسطهء استحكام بيخ شجرهء طيّبهء علوى ، كه أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ، و پاك گردانيدن طريقهء اسلام از خار لجاج ضلالت ، و استقامت قامت حنيفى از اعوجاج جهالت ، به آشكار و نهان ، و سخت و سست ، در جمع و اجلاب شيخ و شاب به نفس خود چابك و چست در هر معمور و مطمورى