مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

95

محاسن اصفهان ( فارسى )

نادان‌نشان آن ، بىنام و نشان ، اولى و بهتر است ، كه لعنت باد بر نام و نشانش . ديگر بخت نصر ، به زبان فرس و بر موجبى كه حمزهء اصفهانى در كتاب خود ايراد كرده است ، نام او بت نرسة بن ويو بن گودرز ، كه عراق و شام و جزاير را بدستان دستان بود ، و مصر و بربر را از قبل لهراسف ملك ، مرزبان و پهلوان ، و مقام او در هيبت و غلبه و سطوت و فظاظت شوكت ، بر جهان و جهانيان پوشيده و پنهان نيست ، هم از خوزان ماربين برخاست . ديگر ، بهرام گور از ديه روسان بود از ناحيت النجان ، و در قلعه‌اى كه محاذى روسان و آزادوار بود ، منزل‌گاه مىساخت ، و دختر برزينجير از ديه اجيهء براآن ، در حبالهء او بود ، و جلال حالت ، و كمال آلت ، و شدّت باس و شوكت و هراس و چابك‌سوارى و موىشكافى در تيراندازى و قوّت شجاعت ، و حسن تدبير و كفايت ، و اصابت راى جهان‌آراى بهرام گور ، محتاج به شرح و ذكر نيست . و مهر يزدان كه ملكى بود از ملوك طوائف در جهان ، منشأ او هم ناحيت النجان بود ، دز را بر بالاى قلعهء ماربين ، او بنياد نهاد ، و شيرين كه نام شيرينش در كام خاص و عام ، شهد و شكر است ، و جهانى را از شوق شمائل او خون در جگر ، به حسن شكل و طلعت زليخاى مصر ، و لطف عنصر و فضيلت زبيدهء عصر ، ربيبهء اين جهان ، و لعبهء آن جهان ، عاقله و عقيلهء دنيا ، سر تا پاى محض خلق و معنى ، آن‌كه آثار محاسن و اخبار اوصاف جميلهء او دل كسرى را كسرى داد ، و او را مخفى به اصفهان آورد ، و به كرّات بناشناخت بر سبيل امتحان با او تكرمش ساخت ، و عشق باخت ، خلق روح‌افزايش را ستايش فرستاد ، و به وصلش دل خسته را آسايش داد ، از لطف دلارايىاش در ميان جان كلف نشست ، و شعف به شعف پيوست ، و عفاف و حرسيتش را پسند كرد ، و بر وجه پسند ، با او پيوند كرد ، در حرم حرمتش به خاتونى نشاند ، و پيوسته با او ذوق معاشرت مىراند ، بر روى سائر سرّيات سرّيات بركشيد ، و بر خواص خرائد مخدّراتش برگزيد ، او نيز به حسن عهد و مروّت و شرط حفاظ و فتوّت در حال حيات ، جان شيرين بر وى ايثار كرد ، و بعد از وفات ، بر مصاحبت غير او ، مرگ اختيار كرد . و اين ناحيت النجان كه از قديم الايّام باز بر وجه مذكور ، منجم و محتدّ بزرگان