مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
92
محاسن اصفهان ( فارسى )
بقول و غير آن ، از تمامت ميوهها و نباتات صحرايى و كوهى ، به انواع حموضات ، و الوان لبنيّات ، و اصناف عصارات و ادهان و دسومات سمنيّات ، پرورده ، چندانكه تا آخر سال بمانده ، و هيچ از آن به فساد نيامده ، و تغيّر نپذيرفته ، ترتيب كرده باشند كه اگر در شب يلدا سى مرد به مهمان آمدهاند ، از مهمانى عاجز نيايند ، و به شب آمدن ايشان ، او را دلتنگ و اندوهناك نگرداند ؛ بلكه در ترحيب و گشادهرويى ، و تقرّب و خوشخويى ، و طلاقت و بشّاشت ، افزايد ، و اصلا به هيچ تصنّع و تجمّل و تفنّن و تجمّل به تحمّل ، از خانه بيرون رفتن ، محتاج نباشد . ديگر آنكه از خانهء كمتر كدخدايى ، و بىنواتر اهل آن ، تمامت توالى شهور ، صيفى يخ كه به حقيقت در گرماى تموزى و ايّام باحورجان از آن حيات مىيابد ، منقطع نشود ؛ بلكه او را هر روز وظيفهاى معيّن باشد تا روز ديگر ، و انصاف كه با وجود چنين جانبخشى در چنان فصل ، نام شهرى ديگر بردن به خوشى و دلكشى ، نفس ، افسرده مىگردد ، خشخشهزا و از يخ باحور در سقراق نو * خوشتر از بغداد و ما فيها و قد سبق البيان و اگر چنانكه از جملهء فوائد و مواد كه موجب زيادى عزّ و فخر ، و سبب رونق و تمييز آن شهر است ، به غير از آن ميوههاى گوناگون آبدار شيرين و تر و تازه ، از سيب آزايش كه چون ايمان ، قوّت دل مىدهد ، يا انواع انبرود ، از ملحى و غير آنكه دماغ را ترطيب و مدد مىبخشد ، يا آبى كه بهتر از هر آبى ، جگر را قوىّ و تازه مىدارد ، و شرابهاى پاك خوشطعم و بوى سودمند آن ، و آبهاى رياحين روحافزاى ، از ماء الورد و مانند آن ، و جامههاى دلخواه پاك مرغوب از حرير و جنس آن ، و ظرفهاء و ظرفهاى چينى غريب ، و حلبى عجيب كه از اطراف آفاق بدانجا نقل كرده باشند ، و به زحمت و مشقّت راه و گرما و سرما هيچچيز ديگر نيست اصفهان را بس فخرى است باقى ، و شرفى نامى ، و فضلى به كمال ، به همهء حال . * * *