مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

61

محاسن اصفهان ( فارسى )

به اقصاى آن زمينى هست مبسوط ، بر مسافتى مضبوط كه آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ ، و بر آن‌جا مغيضى معروف به گاوخوانى ، خاصيت آن ، ابتلاع فواضل آب‌هاى زندرود اصفهان و اراقت آن بر هشتاد فرسنگى زمين‌ها و صحراهاى كرمان به حيثيّتى كه معظم بلاد و معتبر امّهات مواضع آن در تكثّر ارتفاعات و توّفر زراعات و غرس ساير اشجار ميوه‌دار و غير ميوه‌دار از گل و سرو و بيد و چنار ، و نباتات و رياحين بهار ، كلّى اعتماد و اصلى اعتبار مدّ و جزر آن را استظهار دارد ، و هرگه كه خبر غزارت آب گاوخوانى و ايّام مد آن به حدّ كرمان ، صورت انتشار يابد ، تمامت اهالى آن حدود چون ايّام عيد نوروز و مراسم تفرّج و تماشا رخت طرب به دوش نشاط به بساط شادكامى كشند ، و مژدگانى آن‌حال ، در اميدوارى آن سال از فراخ نعمتى و خوش‌عيشى و شادكامى به يكديگر دهند ، و آن سال به خوش‌دلى و رفاهيّت و آسايش گذرانند ، بعد از آن ، قحط و خصب و تنگى و فراخى را رجوع با مدّ و جزر آن آب دانند ، و در ايّام مدّ ، از اجناس حيوانات و بنات الماء و انواع ماهى و خايه‌هاى آن بر آن عرصه احتباس كرده ، محفوظ دارند تا به وقت جزر . مردم آن ولايت به خروارها هر سال ماهى و مغز و مخ خايه و هرچه از آن صلاحيّت اغتذاء دارد ، و در حساب اعتداد شمارد ، استيفا نموده ، به دوش مىكشند ، و به پشت مىبرند ، و بيشتر آن رساتيق و ضياع و اهل آن با دخل هرچه تمام‌تر از آب‌هاى خوش‌گوار و درختان سايه‌دار و ميوه‌هاى تازهء بسيار و نعمت‌هاى بىشمار ، آسوده و برخوردار مىباشند ، و مقامات متفرّجات و مواضع متنزّهات و مرغزارها مفروش به سندس و استبرق و شاخسار به گوناگون منوّر و مورّق چون نگارستان مانى آراسته ، و چون در بهشت جاودانى پيراسته ، كما قال ابو الفرج بن وأواء الدّمشقى : الو انّها شتى الفنون و إنّما * غذيت بماء واحد في منهل خاكش طعنه‌زن گوى عنبر آگنده ، و ريگش طيره ده مرواريد پراكنده ، و شكوفه‌هاى