مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
41
محاسن اصفهان ( فارسى )
پيمانه . و چون فنا خسره عضد الدّوله را آنجا در حال صغر سن ، و ايّام نقوش آن اوضاع و رسوم و اسباب ملاهى در نفوس مرتكز گشته بود ، به وقت آنكه نهال عمرش از زهاب دولت و شهريارى سيراب و باليده شد ، و به كمال رشد و جلال سعادت جهاندارى رسيد ، و بر مملكت پارس ، مستولى گشت ، بر در شيراز ، در موضعى كه آن را « سوق الامير » گويند ، ممائل و مشاكل بازار « جورين » اصفهان بنايى به اتمام فرمود ، و از اصناف ناس ، اكابر و اصاغر پارس ، از جنس هر لطفى معجب و ظريفى مضحك و شيرينى مطرب ، بدانجا دعوت كرد ، چنانكه تمامت شيراز و جملگى نواحى آنجا جمع شد ، و فرمود تا بر مثال سوق « جورين » ، بازارها برآوردند ، و عضد الدّوله با خواص ندما و مقرّبان مجلس بر كوشكى كه در پهلوى آن ساخته بود ، به لهو و طرب ، و معاشرت و مطايبت ، مشغول . چون دورى چند ، همچون قضا و بلا از خوانندهء اين كلمات بگرديد ، و غنچهء روى بخت عضدى ، از نسيم روحپرور طربافزاى پياله بشكفت و بخنديد ، خواست تا خواسته و وضيعهء خود را بر سوق « جورين » ، رجحان فضيلتى ، و كمال مزيّتى فرمايد ، ملك قوزاز اصفهانى را مىگويد : « چون مىبينى ؟ » . ملك قوزاز گفت : « امثال اين مواضع و متنزّهات به دوام عيش و ثبات عشرت امير ، آراسته باد ، و جهت ابداع عجايب اشكال ، و استحداث غرايب بر اين منوال ، ذات معلّا باقى و پا بسته ، اين از مقولهء فعل است ، و آن از قبيل انفعال ؛ يعنى بر بستهء دگر باشد ، و بر رستهء دگر . و همچنين ملوك اطراف ، قطعا هيچ شهرى از شهرهاى ممالك خود بر اصفهان اختيار نكردهاند ، و ترجيح ننهاده ، و براهين و ادلّه بر اين دعوى ، در كتب ايشان مثبت و محقّق است ، خاصّه آنچه خاندان نوشجان بن اسحاق بن عبد المسيح اخبار كردهاند از جدّ ايشان كه از روم به اصفهان نقل است . و حمزهء اصفهانى در كتاب اصفهان ياد كرده است كه فيروز بن يزدجرد به ملكى از ملك روم ، مكتوم نوشت ، مشتمل بر استهداى حكيمى حاذق و طبيبى ماهر از حكماى روم . آن ملك ، نامهء فيروز را به قبول تلقّى نمود ، و در روز ، اختيار حكيمى فاضل و طبيبى