مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

101

محاسن اصفهان ( فارسى )

إذا ما استجاروهم اجاروا و ان دعوا * اجابوا و ان نصوا الخطاب اجادوا نفوسهم للقتل تحيي و مالهم * لأمضاء حكم الجود فيه يراد و اين صاحب فتوّت ابو مسلم با وفور كمال شرف و جوان‌مردى و غرور و جمال و قدر ، مردى مخصوص بود به نظر تأييد و رحمت الهى ، و متتبّع معدلت و انصاف مصطفوى ، از جادّهء طور و قدر خود گامى تجاوز نمىنمود ، و شهنشاه عضد الدّوله از ميان ابناء جنس جهت نفس خود ، تشريف اختصاص استخلاص فرمود ، و چون نور فصاحت و دلاقت از جبين اقوال و افعال او مىتافت ، و به حسن تصنّع و لطف تفرّس ، لياقت و كياست در ناصيهء اعمال و اشغال او مىيافت ، او را مصاحب به طرف بغداد برد ، و در اين وقت ، او در سنّ چهارده سالگى بود ، به مدّت يك سال در بغداد ، تفقّه فقه كرد بر خدمت ابو عبد اللّه بصرى معروف به ابن جعل ، امام در فقه و كلام ، و پس از مدّتى اندك ، و زمانى كمك ، با خواص غلامان درگاه در حضرت ، كمر بسته به قيام ، قيام نمودندى ، به شش لغت متكلّم مىبود : عربى و پارسى و تركى و زنگى و رومى و هندى . و از كمال فضيلت او آن بود كه در بيست و هشت سالگى در مجلس عضد الدّوله ، ميان او و صاحب عبّاد بحثى واقع شد در باب مذهب ، بعد از جريان مناظرات بسيار ، و مناقرات بىشمار ، ابو مسلم ، صاحب را ملزم گردانيده ، تخجيل و انفعال داد ، و از آن روز باز اين معنى در سينهء صاحب ، كينه‌اى شد ، و پنهان مىداشت تا وقتى كه عضد الدّوله را سفر ملك آخرت ، و نقل از منزل فنا به دار الملك بقا اتّفاق افتاد ، ابو مسلم را « هوس مسكن مألوف و ديار معهود » كه آن خطّهء اصفهان است برخاست ، و اسباب تحويل به عراق ، آماده كرد ، و بياراست . چون به حدود همدان رسيد ، و ابو على سروى ، پسر عمّهء ابو مسلم بر همدان عامل ، توقيع آمد به طرف ابو على از خدمت صاحب ، بر اين سياق عبارت صاحب كافى : « هذا كتاب ينذره و يأمره بأن يهلكه أو يتخبط فيشركه » . بعد از تمهيد معذرت بسيار ، جهت دفع اين تخويف و انذار نهان از ابو مسلم كه ابو علىّ به