ياسنت لويى رابينو ( مترجم : غلامعلى وحيد مازندرانى )

22

مازندران و استرآباد ( فارسى )

از مشرق دينار جارى از مغرب دهكده ملاط كه در جنوب هوسم است ، از جنوب پيش آمدگى جبالى كه آبهاى آنها وارد درياى آبسگون ( خزر ) كه خود حد شمالى اين ايالت است مىشود . پس طبرستان « 2 » مشتمل بر گرگان ، استراباد مازندران « 3 » و رستمدار ميشده كه گاهى بسطام ، دامغان ، فيروز كوه و خرقان نيز به آن ملحق ميگرديده است . در قرن هفتم هجرى ( 13 مسيحى ) هنگام حملهء مغول ظاهرا نام طبرستان متروك و اسم مازندران متداول شد « 4 » كه از آن تاريخ عنوان عمومى اين ايالت شده است . اسامى مازندران و طبرستان در واقع بجاى يكديگر هم به كار ميرفته‌اند در حالى كه طبرستان اصلا بقسمت‌هاى بلند كوهستانى اطلاق و گاهى شامل رشتهء پائين و باريك ساحلى از حدود دلتاى سفيد رود تا حد جنوب شرقى درياى خزر ميشد . مازندران در اصل مشتمل برين اراضى ساحلى و ضمنا بقسمت كوهستانى اطلاق ميگرديده است . نام طبرستان ديگر معمول نيست « 1 » هرچند براى مدت كوتاهى ( 1250 - 1290 هجرى ) بمناسبت سكه‌هايى كه در سارى ضرب ميكرده‌اند به كار رفته است . ابن حوقل در قرن چهارم هجرى ( 10 مسيحى ) سه ناحيهء كوهستانى طبرستان را بشرح ذيل توصيف نموده : اول جبال فادوسبان يا كوه پادوسبان كه نام خاندانى فرمانروا بوده و افراد آن با عنوان رؤساى نيمه مستقل از حدود سال 45 تا 6 ر 665 هجرى ( 1005 تا 7 / 1696 ) بر رستمدار حكومت داشتند . در سراسر اين جبال دهات بسيارى وجود داشته كه بزرگترين آنها قريب منصور ديگر ارم خواست است كه شامل بالا ده و پائين ده بود و تمام اين نقاط در حدود يك روز راه از ساريه « 2 » فاصله

--> ( 1 ) - كتاب Le Strange صفحه 369 و كتاب J . Marquart ( ايرانشهر طبق جغرافياى موسى خورن ) در Abhandlung der Konigl . Ges . ج 3 ، 1899 - 1901 ص 129 - 135 . ( 2 ) - ساريه Saria يا سارويه همان شهر سارى فعلى است . م .