ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

80

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

بگذشت و قريه معمور و آباد گشت . ميلاد چون ديد كه در اداى وجه مقرر از جانب مهين بانو شرط وفا به جا نيامد ، وقتى كه مهين بانو ، از سيستان به اصفهان مىرفت چون به مهين‌آباد رسيد ، كس نزد او به طلب مال الاجاره فرستاد . مهين بانو يك باره سرباز زده ، گفت اين آب ملك خود من است وجه اجاره كدام است ؟ ميلاد بيچاره با آنكه به رنجش خاطر دختر جهان پهلوان راضى نمىبود ناچار به تكرار مطلب پرداخته ، كار به جايى رسيد كه به دين و آئين سوگند ياد مىبايد نمود . مهين بانو به قسم راضى شده ، روزى را معين كردند كه مهين بانو بر سرچشمهء آن قنات رفته ، در حضور ميلاد قسم ياد نمايد . مهين بانو حيله انديشيده در شيشه قاروره خود را ريخته در ميان پاى خود آويخته ، وقت معين حاضر محل مقرر گرديده ، چشمه را در ميان دو پاى خود قرار داده قسم خورد كه مثلا به روز سپيد و شب لاجورد اين آب كه در ميان دو پاى من حركت مىكند به ويژه از آن من است كه هيچ كس را در آن حقى نيست . و به اين حيله آب را متصرف شده . بعضى از مردم سيستان و پارهء از اهل اصفهان و برخى از اكراد و الوار از اطراف آورده در مهين‌آباد سكنى داد و رفته‌رفته مهين‌آباد مهباد خوانده شد . اين تفصيلى است كه از معمرين مهباد مسموع افتاد . امّا از آنجا كه مهين بانو دختر رستم دستان عروس گودرز بود با كمال استغنا و اقتدار آنها ، مبادرت به چنين كارى مستعد به نظر مىآيد . و اللّه العالم . بالجمله بعد از مدتى باز اهالى ميلادجرد به دعوى برخاستند « 59 » و بعد از تشاجر بسيار قرار بر آن شد كه يك ثلث از آن آب از آن ميلادجرد و ما بقى از آن مهباد باشد . مردم مهباد خيلى نامهربان و بدگمان و سخت كمان‌اند . آقا گل مهبادى در اين دولت خداداد به كيفر اعمال خود رسيده ، مردم از شرّ او آسوده شدند . امّا با اينكه آب و عرصه و بضاعت ايشان محسود اهالى آن حواليست گندم در اين زمين خوب به عمل نمىآيد و غالبا به نان جو مىگذرانند . بالجمله بعد از نماز عصرين از مهباد به مغار آمدم . [ مغار - موغار ] مغار آبى بينهايت صاف و گوارنده دارد . امّا هواى خوبى ندارد . در كاروانسراى حاجى ملا عباس كدخدا منزل شد . از بسيارى پشه و فرياد صلوات زوار كه در اطراف

--> ( 59 ) - متن : برخواستند .