ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
60
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
به شغل بارپازى ( بادجارى ) اشتغال داشته و حاصل كسب خود را در راه رضاى الهى نفقهء درويشان و صرف معيشت ايشان مىكرده و خود به نخاله « 39 » شعير قناعت مىفرموده . روزى در سر خرمن كسى به شغل مزبور مشغول بوده ، صاحب خرمن به جهت اجرت او مقدارى جنس مفروز نموده ، بقيهء خرمن را حمل و نقل نمود . مقارن اين حال مردى علوى در رسيده ، از فقدان خرمن و صاحب خرمن دود از نهادش برآمده . آه سرد از دل بركشيده ، گفت : مرا همهساله از اين خرمن نصيبى بود كه به نفقهء عيال مىرساندم . شيخ فرمود اينك وظيفهء شماست كه بر جاى گذاشته و بنده را به حراست آن گماشته است ، تا به وثاق مبارك رسانم و آن مقدار را كه به اجرت گرفته بود ، بر دوش ارادت كشيده به منزل سيد رسانيد . شبانگاه كه روح پاكش از علايق عالم ناسوت تجرد يافت ، در عالم واقعه شرف پايبوس حضرت سيّد كاينات عليه و إله اشرف الصلوات را دريافته ، مورد عنايت آن شاهنشاه ممالك هدايت گرديد . و او را مخاطب ساخته ، فرمودند : اى تقى الدين محمد چون تو فرزند ما را از خرمن احسان خود خرسند ساختى ، ما نيز ترا از حاصل مزرعهء ولايت بهرهمند گردانيديم . شيخ را از اين مرحمت گلهاى مراد در گلستان فواد ، بشكفت و بگفت : كرم نگر كه به يك دانه خرمنى بخشند . و با خاطرى از مخاطر پيراسته و دلى چون باغ ارم از گلهاى مراد آراسته ، به خدمت شيخ انداديان آمد . پير در ناحيهء احوال او نگريسته ، تفرس « 40 » نموده گفت : [ مثنوى ] اى شده پاك از همه آلودگى * در ، زى « 41 » دل رفته بپالودگى اين چه جمال است كه در روى تو است * وين چه كمال است كه در خوى تو است شيخ تقى الدين صورت حال را بر منصهء عرض نشاند . پير فرمود :
--> ( 39 ) - نخاله : سبوس . . . فرهنگ معين . ( 40 ) - تفرس : ادراك ، فهم ، دانستن چيزى به علامت و نشان . . . فرهنگ معين . ( 41 ) - متن : ذى .