ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

51

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

تن پياده شد . [ بيت ] كه را بر ابلق اقبال برنشاند سپهر * كه خود نگشت لگد كوب توسن ادبار آنها كه مأمور عمارت بودند ، چون خبر فوت يزدگرد شنيدند ، دست از كار كشيدند . و امر را ناتمام گذاردند . و اين يزدگرد آنست كه او را مورخين در تواريخ اثيم ياد كنند ، چون پسر او بهرام گور بر تخت سلطنت برآمد ، و زمام امر دولت در دست گرفت ، پور خود يزدجرد اصغر را به ايالت يزد مأمور ساخته و او در اتمام شهر و انجام امر سعى بليغ نموده . ولايت را آباد كرد و بعضى از قرى و مزارع در نواحى آن بنياد نهاده ، دانشمندان و پيشه‌وران را از اطراف گرد كرده ، در آنجاها مسكن داد . و بعد از آن هريك از سلاطين و حكام بر آبادانى آن ولايت چيزى بيفزودند . سبب تسميهء يزد به دار العباده : امّا موجب اينكه يزد بدار العباده موسوم گرديده اينست كه چون ملكشاه سلجوقى منچوق دولتيارى برافراشت و ممالك تركستان و خراسان و آذربايجان بر وى مسلم شد ، عزم تسخير ملك عراق نمود . و نخست ايلچى نزد سلطان علاء الدوله كه فرمانفرماى ايالات عراق بود فرستاده ، نامه بنوشت . و در آن نامه ياد كرد كه ما را پاس احترام آن پادشاه واجب مىنمايد ، امّا حسب الضروره ولايتى وسيع و مملكتى فسيح پاى تخت ما را در كار است . چه ، البته مسموع آن پادشاه شده باشد كه هجده هزار قوشچى ملتزم ركاب ما مىباشند و بواقى حشر و خيل و لشگر را بايد بر آن قياس كرد و ايالتى كه مستقر چنين سلطنتى تواند بود ، جز اصفهان نخواهد بود . انسب آنست كه اصفهان را به ما واگذارند و از عراق و فارس هر كجا را كه خاطرخواه آن پادشاه باشد ، در عوض قبول نمايند . علاء الدوله كه مردى عاقل بود در جواب نوشت كه بر همگنان مبرهن است كه مرا به دنيا رغبتى نيست . امّا براى دو روزهء زندگانى مسكنى لازم خواهد بود . يزد را كه محقرترين ولايات است به اقطاع من مقرر فرمايند تا در آنجا به عبادت پروردگار عالم