ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

10

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

قصبهء نائين آمديم . و از سپاهان تا اينجا سى فرسنگ بود . و از نائين چهل و سه فرسنگ برفتيم به ديه گرمه از ناحيهء بيابان « 11 » كه اين ناحيه ده دوازده پارهء ديه باشد رسيديم . و آن موضعى گرم است و درختهاى خرما بود و اين ناحيه كوفجان « 12 » داشته بودند در قديم . و در اين تاريخ كه ما رسيديم امير گيلگى « 13 » اين ناحيه از ايشان بستده و نايبى از آن خود به ديهى كه حصار دارد و آن را پياده « 14 » مىگويند بنشانده و آن ولايت را ضبط مىكند و راهها ايمن مىدارد و اگر كوفجان به راه زدن روند ، سرهنگان ، امير گيلگى به راه ايشان مىفرستند و ايشان را بگيرند و مال بستانند و بكشند . و از محافظت آن بزرگ اين راه ايمن بود و خلق آسوده . خداى تبارك و تعالى همهء پادشاهان عادل را حافظ و ناصر و معين باد و بر روانهاى گذشتگان رحمت كناد . » « 15 » حكيم ناصر خسرو پس از اينكه از ناحيهء بيابانك به طرف طبس مىرود شرحى به اختصار دربارهء ريگهاى روان و گنبدكهايى كه به جهت راهنمايى رهگذران ساخته‌اند اشاره‌اى دارد كه به اين مسأله صفاء السلطنه نيز اشاره‌اى كرده است . حكيم گويد : « و در اين بيابان به هر دو فرسنگ گنبدكها ساخته‌اند و مصانع كه آب باران در آنجا جمع شود . به مواضعى كه شورستان نباشد ساخته‌اند و اين گنبدكها به سبب آن است تا مردم راه گم نكنند و نيز به گرما و سرما لحظه‌اى در آنجا آسايشى كنند . و در راه ريگ روان ديديم عظيم كه هركه از نشان بگردد از ميان آن ريگ بيرون نتواند آمدن و هلاك شود . و از آن بگذشتيم زمينى شوره پديد آمد برجوشيده ، كه شش فرسنگ چنين بود كه اگر از راه كسى يكسو شدى فرو رفتى . و از آنجا به راه رباط زبييده كه آن را رباط مرا مىگويند برفتيم . و آن رباط را پنج چاه آب است كه اگر آن رباط و آب نبودى كس از آن بيابان گذر نكردى و از آنجا به چهار ديه طبس آمديم به ديهى كه آن را رستاباد مىگفتند و نهم ربيع الاول به طبس رسيديم ، و از

--> ( 11 ) - اين ناحيه را امروز جندق و بيابانك مىنامند . اين ناحيه مدتى جزو قلمرو سمنان بود و امروز جزو قلمرو اصفهان است . و به جاى اينكه با سمنان در رفت‌وآمد باشند با نائين در رفت‌وآمدند . يغماى جندقى و همهء شعرا و ادباى يغمايى از اين ناحيه برخاسته‌اند ؛ از جمله استاد بزرگوار حبيب يغمايى مدير مجلهء يغما و صاحب آثار گرانقدر ديگر . متأسفانه اينك كه اين كتاب به چاپ مىرسد حبيب قريب به هشت ماه است كه رخ در نقاب خاك كشيده و در زادگاه خود خور به خواب ابدى فرورفته است . حبيب در 24 ارديبهشت سال 1363 شمسى در تهران درگذشت و جنازهء او را به خور بردند و در همانجا كه از مادر زاد به دامان مادر همگان پناه يافت . ( 12 ) - « كوفجان : جمع كوفج است و كوفج يا كوچ يا قض طايفه‌اى بوده‌اند مقيم حاشيه غرب و جنوب غربى كوير مركزى ايران و در مجاورت اقوام بلوچ . و نام اين دو طايفه « كوچ و بلوچ » در تاريخ ايران بسيار آمده است ؛ خاصه در طغيان و سركشى و راهدارى » . سفرنامهء ناصر خسرو به كوشش دكتر محمد دبير سياقى ، ص 275 ( 13 ) - نسخه بدل : كيلكى . ( 14 ) - پياده : ظاهرا اين ده را امروز بياضه ( يا بيازه ) مىخوانند و در فرهنگ جغرافياى ايران بدين‌گونه از آن ياد شده است . بيازه ده از دهستان جندق بيابانك بخش خور بيابانك شهرستان نائين . ( 15 ) - سفرنامهء ناصر خسرو به كوشش دكتر دبير سياقى چ اول ص 168 .